|
|
|
|
|
کتاب پاسخ های حضرت رضا علیه السلام منتشر شد مکتب خردورز شیعه، به عنوان پیشگام عرصه پاسخ دهی، فرهنگی را بنیان نهاد که در آن پرسش گر، محترم و سؤال، فضیلت تلقی میگردد. برخلاف نگاه برخی که، پرسش گری در حوزه دین را نوعی فضولی و ممنوع میدانند، مکتب تشیع پی جویی و یافتن پاسخ را وظیفه وحق میانگارد. روش پیشوایان دین در ترویج فرهنگکتاب پرسشگری و تلاش آنان در پاسخ به سؤالات، بر درستی این سخن گواهی میدهد. عالم آل محمد؛ حضرت امام رضا(ع) پرسش را کلید دانش میشمرد و در دوران حیات خویش، پیشاهنگ پاسخ دهی به پرسش ها و ترویج این فرهنگ بود؛ متون روایی، کلامی و فقهی ما روایت گر پاسخ های ایشان به پرسش های متنوع و گوناگون و همچنین چگونگی چیرگی او در مناظرات بزرگ است. کتاب پاسخ های حضرت رضا علیه السلام ، که به سفارش اداره پاسخگویی به سوالات دینی آستان قدس رضوی و با قلم این جانب به چاپ رسیده است منتخبی از پاسخ های حضرت رضا (ع) به پرسش های متعددی است که به سوالات امروز و فردای شما پاسخ می گوید. جلد اول این کناب دربردارنده پاسخ های امام(ع) درباره «حکمت و اسرار احکام» بوده و جلد دوم آن پیرامون «خدا، پیامبر و امام»می باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:32 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
گامی برای وحدت ملی (۱) محمدحسين پورامينى
درآمد:((وحدت)), از مقدماتى است كه اساس و انسجام و پويايى يك نظام را تشكيل داده و رمز ماندگارى آن مى باشد. از آنجايى كه ((آسيب شناسى انقلاب)) يكى از مهم ترين مسائل تداوم نظام اسلامى, مى باشد و با توجه به اين كه اختلاف و تفرقه يكى از آسيب هايى است كه انقلاب ما با آن مواجه گشته است, در سالى كه مقام معظم رهبرى ـ مدظله العالى ـ آن را سال وحدت ملی وانسجام اسلامی ناميده و راهكار وحركت نظام را بر دو محور ((وحدت ملى)) و ((انسجام اسلامی)) ترسيم ساخته اند, برآنيم كه این مقوله را بررسى و نظاره نماييم.
ماهيت وحدت ملىبا مراجعه به كلمات على(ع) چنين مى توان استنباط نمود كه: ((اتحاد)) امرى فطرى و طبيعى مى باشد و انسان با روحيه نوع دوستى پديد آمده است. بنابراين آنچه كه بايد به ريشه يابى آن پرداخت, ((اختلاف)) است, چرا كه ((اتحاد)) ريشه در فطرت انسان دارد. در خطبه 112 نهج البلاغه آمده است: ((انما انتم اخوان على دين الله, مافرق بينكم الا خبث السرائر و سوء الضمائر فلاتوازرون و لاتناصحون و لاتباذلون و لاتوادون.))(1) همانا شما براساس دين خدا ـ كه آيين فطرت است.ـ با يكديگر برادر و پيوسته ايد, و تنها ناپاكى هاى درونى و زشتيهاى باطن موجب تفرقه و جدايى ميان شما شده است كه در نتيجه تعاون و هميارى, نصيحت, بذل و بخشش و دوستى و محبت از ميان شما رخت بربسته است.
ضرورت وحدت ملىگرچه وحدت گرايى, فطرى است اما امور فطرى نيازمند پرورش و توجه مى باشد و بى توجهى و عدم اهتمام به آن, موجب اين مى شود كه شكوفا نگردد و يا در معرض تندبادهاى روزگار قرار گيرد, لذا اميرالمومنين على(ع) براى تقويت اين امر فطرى در بين امت پيامبر بسيار تلاش مى نمودند و خود را مشتاق ترين شخص به وحدت اسلامى به شمار مىآوردند: ((ليس رجل ـ فاعلم ـ احرص على جماعه امه محمد(ص) و الفتها منى ابتغى بذلك حسن الثواب; و...كرم المآب)) بدان هيچ كس از من بر اتحاد و همبستگى در امت محمد(ص) حريص تر نيست, من در اين كار خواستار پاداش نيكو...و بازگشت به جايگاه نيكوهستم.(2) ثمرات وحدت ملىبا مطالعه سخنان امام على(ع) مى توان به برخى از دلائلى كه ايشان براساس آن بر مقوله وحدت تإكيد مى نمودند, دست يافت كه در ادامه به برخى از آن ها اشاره مى شود: 1 ـ وحدت بسترى براى ريزش فيض الهىملىاز ديدگاه حضرت على(ع) خداوند در طول تاريخ بشرى هيچ نعمتى را با وجود اختلاف, به قوم و امتى عنايت ننموده است: ((و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقه خيرا ممن مضى و لاممن بقى)); بى گمان درميان گذشتگان و آيندگان بشرى, هرگز خداوند با وجود اختلاف خيرى را ارزانى كسى نداشته و نمى دارد.(3) نه تنها اختلاف مانع نزول فيض هاى الهى مى شود حتى باعث سلب نعمتهاى موجود نيز مى گردد. چنان كه امام على(ع) با اشاره به سرانجام قوم بنى اسرائيل, چنين بيان مى كنند كه چگونه بارسوخ تفرقه بين آن ها دوستى ها و مهربانى ها رخت بربست و پراكندگى و اختلاف سبب جنگ آن ها عليه يكديگر گرديد و اين اختلافات سبب شد كه خداوند, لباس عزت و فراوانى نعمتش را از آنان برگيرد.(4) از نگاه امام على(ع) وحدت و باهم بودن است كه سبب يارى خداوند مى شود. چرا كه ((يدالله مع الجماعه))(5); دست خدا با جماعت است. و لذا امام خمينى(ره) هميشه براين نكته تإكيد مى كردند كه: ((كارى نكنيد كه عنايت خدا, خداى نخواسته كم بشود.))(6)
2 ـ وحدت ملى و پيروزى در صحنه هاى مختلفپيروزى و گسترش اسلام در سالهاى اوليه بعثت نتيجه همبستگى و وحدت مسلمانان بود. اين ايمان و اتحاد بود كه آنان را چنان تربيت كرده بود كه فارغ از هرنوع دسته بندى و قوم سالارى, تحت لواى نبوى(ص), براى اعتلاى كلمه ((لااله الاالله)) جانفشانى مى نمودند و به بركت همين وحدت بود كه خداوند پيروزىهاى روز افزون را بر مسلمانان عنايت مى داشت. اين كه اتحاد باعث پيروزى مى شود, يك قانون عام و قطعى است; به طورى كه اگر در جبهه حق ((اختلاف)) و در جبهه باطل ((اتحاد)) حاكم باشد, به طور قطع پيروزى از آن اهل باطل خواهد بود, لذا حضرت على(ع) خطاب به لشكريان خويش مى فرمايند: ((والله لاظن ان هولإ القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم)); به خدا سوگند به همين زودى آنان (ارتش معاويه) بر شما چيره شوند, چرا كه آنان در باطل خويش اتحاد وهمبستگى دارند و شما در حق خود دچار تفرقه و اختلاف هستيد.(7) در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى, وحدت داراى نقش مهم و اساسى بود; وحدتى كه چنان در بين اقشار جامعه اعم از روحانى و دانشجو, كارگر و كارمندو... الفت و صميميت ايجاد كرد كه به تعبير بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, امام خمينى(ره) ((بى آنكه داراى ادوات نظامى باشيم فقط به واسطه قدرت ايمان و وحدت كلمه, بر قواى طاغوتى غلبه كرديم.))(8) و در دفاع مقدس نيز ايمان و وحدت كلمه پيروزى رزمندگان اسلام را به همراه داشت.
3 ـ وحدت ملى و ماندگارى انقلاباز آنجايى كه مورخين, تاريخ را يكى از منابع شناخت محسوب كرده و قوانين حاكم برآن را قابل تطبيق برموارد مشابه به حساب مىآورند, بنابراين بر مالازم است كه دريابيم رمز عزت و عظمت ملتهاى متمدن و مصونيت آن ها از سلطه قدرتهاى خارجى چه بوده و مى باشد, تا با بهره گيرى از آن در تداوم انقلاب خويش تلاش نماييم.(9) حضرت على(ع) براساس تجربه تاريخى خويش, راز تداوم انقلاب را پرهيز از اختلاف و ايجاد همبستگى و اتحاد ملت دانسته و مى فرمايند: ((فالزموا كل امر لزمت العزه به شإنهم و زاحت الاعدإ له عنهم و مدت العافيه به عليهم و انقادت النعمه له معهم, و وصلت الكرامه عليه حبلهم من الاجتناب للفرقه و للزوم للالفه و التعاض عليها و التواصى بها)) ; به سراغ كارهايى رويد كه موجب عزت و اقتدار آنان شد, دشمنان را از آنان دور نموده, عافيت و سلامت به آن ها روى آورد, نعمت را در اختيارشان قرار داد, و كرامت و شخصيت باعث پيوند اجتماعى آنان شد. يعنى از تفرقه و پراكندگى اجتناب ورزيدند و بر الفت وهمگامى همت گماشتند و يكديگر را برآن توصيه كردند. (10) و در جاى ديگر ايشان وحدت را سبب قوت و قدرت و رفع نابسامانى هاى امت دانسته اند: ((فانه لم يجتمع قوم قط على امر واحد الااشتد امرهم و استحكمت عقدتهم... لم يمتنع قوم قط الا دفع الله عنهم العله, و كفاهم جوائح الذله و هداهم الى معالم المله)); به طور قطع تاكنون ملتى برآرمان خاصى وحدت پيدا نكرد, مگر آن كه قدرت گرفت و همبستگى آنان قوت يافت و هيچ ملتى قدرت و عزت نيافت مگر آن كه خداوند نابسامانى را از آنان برداشت, و بلاى ذلت را از آنان دفع نمود و آنان را به نشانه هاى دين راهنمايى كرد.(11)
4 ـ وحدت ملى پشتوانه اجراى حق و عدالتفقدان اتحاد و وحدت در هرجاى جامعه باعث هرج و مرج در آن نظام مى گردد و هنگامى كه هرج و مرج و ناامنى در كشور حاكم گردد, اجراى حق و عدالت ميسر نخواهد بود. حضرت على(ع) مى فرمايند: ((فقلنا: تعالوا نداوى, لايدرك اليوم باطفإ النائره و تسكين العامه حتى يشتد الامر و يستجمع, فنقوى على وضع الحق فى مواضعه)); ما گفتيم كه بياييد با خاموشى آتش جنگ و آرام كردن انبوه مردم, به چاره جويى و درمان بنشينيم تا كار مسلمانان قوام و انسجام يابد و ما براى اجراى حق و عدالت نيرومند شويم.(12)
پى نوشتها: 1 ـ اشاره به آيه 30 سوره روم كه خداوند مى فرمايند: ((فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطرالناس عليها; پس روى خودرا متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را برآن آفريده است.)) 2 ـ نهج البلاغه, حكمت 78. 3 ـ همان, خطبه 176. 4 ـ همان, خطبه 192. 5 ـ سنن ترمذى, ج 3, ص 316. 6 ـ تبيان, وحدت, دفتر 15, ص 25. 7 ـ نهج البلاغه, خطبه 25. 8 ـ صحيفه نور, ج 6, ص 49. 9 ـ رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه, محمدى رىشهرى, ص 13. 10 ـ نهج البلاغه, خطبه 192. 11 ـ بحارالانوار, ج 32, ص 405. 12 ـ نهج البلاغه نامه ۵۸
گامی برای وحدت ملی (۲)به بهانه سال وحدت ملی وانسجام اسلامی
كندوكاوى در عوامل اختلاف
همچنان كه وحدت و يكپارچگى ملت ومسؤولين و گردانندگان انقلاب باعث پيروزىآن است، اختلاف ملت و يا اختلاف مسؤولينكه قهرا سبب دو دستگى مردم نيز خواهدشد، موجب شكست انقلاب و در نتيجهنابودى آن خواهد گرديد. بنابراين حفظ وتداوم نظام جمهورى اسلامى ايران در گروريشه يابى منشا اختلاف و تلاش در جهترفع آن است. بامراجعه به سخنان گوهربار اميرالمؤمنينعليه السلاممىتوان منشا برخى از اختلافات را تحت دوعنوان كلى خلاصه نمود: الف - ناپاكىهاى درونىحضرت علىعليه السلام سبب تفرقه و جدايى دربين مردم را ناپاكىهاى درونى و انگيزههاىزشت مىدانند: «انما انتم اخوان على دينالله ما فرق بينكم الاخبث السرائر وسوء الضمائر...; همانا شما براساس دينخدا، با يكديگر برادر و پيوسته هستيد و تنهاناپاكىهاى درونى و انگيزههاى زشتباعثتفرقه و جدايى در ميان شما گشتهاست...» (1) در توضيح واژه «ناپاكىهاى درونى»مىتوان جلوههايى از آن را در موارد ذيلخلاصه نمود: 1 - خود پرستى و خود محورىانسان خود پرستيا خود محور، كسىاست كه هوسهاى او بت و محور او گشتهاست. به طورى كه جز سود و منافع به چيزديگرى نمىانديشد و همه چيز را فداىمصالح مادى خويش مىنمايد. ريشه خودپرستى را مىتوان درمقولههايى چون «كبر»،«عجب»، «حسادت»، «ترس» و... جستجونمود. از نظر حضرت علىعليه السلام مبدا تمامعقده هايى كه منجر به اختلافات و مانعتداوم انقلاب مىگردد، خودپرستى و خودمحورى مىباشد و اين تلازم به حدى استكه ايشان از اختلاف نيروها به اختلاف هوسهاتعبير مىنمايند و خود محورى و خودپرستى را بزرگترين خطرى مىدانند كههويت جامعه اسلامى و تداوم انقلاب راتهديد مىكند. (2) بنابراين براى مقابله با اين آفت وريشههاى اختلاف سازان، بر ما است كه بهمقابله و پيكار عليه خود پرستى به پاخيزيم.چرا كه جهاد ومبارزه با دشمنان بيرونى فقطسبب پيروزى انقلاب مىگردد و آنچه باعثتداوم وماندگارى اين انقلاب مىشود، چيزىجز مبارزه با دشمن درونى نيست. و لذابرهمين اساس است كه پيامبر اسلامصلى الله عليه وآلهخطاب به گروهى از مسلمانان كه پيروزمندانهاز ميدان جنگ برگشته بودند، فرمودند: «آفرين برگروهى كه جهاد كوچكتر را انجامداده و جهاد بزرگتر هنوز برآنان باقى است.»و هنگامى كه از ايشان سؤال شد كه جهادبزرگتر كدام است؟ ايشان در جوابفرمودند: «جهاد با نفس.» (3) حضرت علىعليه السلام در اين خصوصمىفرمايند: «اعملوا ان جهادالاكبر، جهادالنفس فاشتغلوا بجهاد انفسكمتسعدوا»; بدانيد كه بزرگترين جهاد، جهادمبارزه با نفس است، پس به جهاد خويشاشتغال ورزيد تا سعادتمند شويد.» (4) آنچه در مىيابيم اين است كه اگر پيروزىدر قبال دشمنان بيرون و درون بايكديگرهمراه گردد، حاكميت دينى در جامعه تداوميافته و شعاع آن سراسر گيتى را فرا خواهدگرفت. 2 - كينه ورزىهاى شخصى و عقدههابىشك يكى از عواملى كه موجب ايجاداختلاف در جامعه اسلامى مىگردد، وجودعقدهها و كينههاى شخصى در افراد مىباشدكه نمونه افرادى كه به اين دليل از صفوفمسلمانان جدا گشته و در مقابل حقايستادهاند در تاريخ اسلام فراوان مىباشد. ازجمله: هنگامى كه رسول اكرمصلى الله عليه وآله آنچه بدانمامور بود در غدير خم اعلام نمود و اين امردر بلاد شايع گشت. نصربن حارث - كلدهعبدى، از اين موضوع آگاه شد، لذا به محضررسول خداصلى الله عليه وآله آمد و گفت: از سوى خدا امركردى كه گواهى به خدا و رسالت تو بدهيم، ونماز و روزه و حج و زكات را بجا آوريم، همه را ازتوپذيرفتيم و قبول نموديم. حال به اينها اكتفاننمودى و باز دست پسر عمت را گرفته، وبلند نمودى و برما برترى دادى و گفتى: «منكنت مولاه فعلى مولاه» آيا اين امر توستيا ازجانب خدا مىباشد؟! رسول اكرمصلى الله عليه وآلهفرمود: قسم به خدايى كه جز او معبودىنيست، اين امر از جانب خداوند است.»نامبرده پس از شنيدن اين سخن به طرفشتر خويش رفت، در حالى كه مىگفت:«خدايا، اگر آنچه محمدصلى الله عليه وآله مىگويد، راستوحق است، برما سنگى ببار و يا عذابىدردناك به ما برسان.» هنوز بر شتر خويشنرسيده بودكه سنگى از آسمان فروآمد و او رابه هلاكت رساند. و خداوند متعال اين آيه رانازل نمود: «سال سائل بعذاب واقع» كهبه اعتقاد علماى شيعه و جمعى از علماى اهلسنت اين آيه از قضيه غدير و در اين خصوصنازل شده است.» (5) در روزگار حكومتحضرت علىعليه السلام نيزنمونههاى بسيارى مىتوان يافت كه وجودعقدهها و كينههاى شخصى در افراد سببجبههگيرى آن ها در مقابل حضرت شده بود.كسانى كه دلهايشان مالامال از حقد وكينهنسبتبه علىعليه السلام به خاطر جنگهاى بدر،خيبر، حنين و غيره بود. آن ها به بهانههاىمختلف ازحق جدا گشته و در مقابل ايشانجبههگيرى نمودند. چنان كه در دعاى ندبهمىخوانيم: «افاودع قلوبهم احقادا بدريةو خيبرية «حنينية و غيرهن فاضيتعلى عداوته و اكبت على منابذته»از اين رو وجود حقد وكينه سبب مىشودكه افراد حق را ناديده گرفته و در مقابل آنجبههگيرى نمايند. در نظام انقلاب اسلامى ما نيز اين امرمحسوس مىباشد. چرا كه شاهديم افرادى راكه از انقلاب زخمى خورده و يا كينهاى در دلداشته و ياخواهان مسؤوليتى بوده و ليكنبدان نرسيده و دست نيافتهاند، چطور بااعمال و رفتار و قلمهاى خويش خواسته وياناخواسته به «وحدت ملى» صدمهمىرسانند و باعث ايجاد اختلاف در جامعهاسلامى مىگردند. به طورى كه حتىراديوهاى بيگانه از آنان تمجيد مىنمايند.مقام معظم رهبرى - مدظله العالى - در اينخصوص مىفرمايند: «اين افراد مختلفند.برخىها عقده هايى دارند، بعضىها كينهاىدارند، بعضى هاگلهاى از كسى دارند. براىخاطر دستمالى قيصريه را آتش مىزنند،براى خاطر دشمنى و يك كينه شخصى و يكمحروميت از فلان مسؤوليت كه مايل بود بهاو بدهند، و مثلا داده نشد، براى خاطر يكاشتباه در فهم مىبينند حرفى مىزننداقدامى مىكنند كه در خدمت دشمن قرارمىگيرند.» (6) 3 - دنياگرايىدنيا گرايى يكى از آفات اساسى است كهمخصوصا خواص يك جامعه را در معرضتهديد قرار مىدهد; به طورى كه به خاطرمنافع شخصى از قبيل مال پرستى،رياستطلبى و... افراد خود را در مقابل حققرار داده وحتى با جمع آورى عده و عده براىنيل به اميال شيطانى خويش تلاشمىنمايند. رسول اكرمصلى الله عليه وآله بزرگتريننگرانى امتخويش را دنيا پرستى عنواننموده و مىفرمايند: «ان اكثر ما اخافعليكم ما يخرج الله لكم من بركاتالارض»; بيشترين نگرانى من بر شما، ازبركاتى است كه خداوند از زمين برشما عنايتمىدارد.»، از حضرت سؤال كردند كهمنظورتان از بركات چيست؟ ايشان در جوابفرمودند: «زهرةالدنيا»; زيبايى دنيا. (7) وحضرت علىعليه السلام نيز دنياگرايى را اساس وريشه تمام مشكلات معرفى مىنمايند:«حب الدنيا راس الفتن و اصلالمحن» (8) با مراجعه به تاريخ اسلام مىتوان دريافتكه چگونه گرايش خواص جامعه اسلامى بهدنيا باعث اختلاف و تضييع حق گرديد. بهعنوان مثال مىتوان به رياستطلبى طلحه وزبير اشاره نمود، هنگامى كه به انگيزه نيل هرياستبا حضرت علىعليه السلام بيعت نمودند ولىاز آن حضرت جواب منفى شنيدند. از اين روسر به شورش برآورده و با ايجاد جنگ جمل،در صفوف مسلمين اختلاف ايجاد نمودند.ابن ابىالحديد مىگويد: «طلحه و زبير بههوس كوفه با علىعليه السلام بيعت كردند ولى آنگاهكه پايدارى علىعليه السلام را در اين تصميم، محكمو سازش ناپذيرى وى را ديدند و مشاهدهكردند كه علىعليه السلام مصمم استخط اصلىحكومتىاش را بر مبناى كتاب و سنتپيامبرصلى الله عليه وآله قرار دهد، سربه شورشبرداشتند.» (9) در واقعه كربلا نيز دنيا پرستى كوفيانجلوهگر است. به طورى كه عدهاى به جهتعشق به داشتهها و عدهاى براى به چنگ درآوردن موقعيتها در مقابل عطايا و پستها ومناصب پيشنهادى از سوى دستگاه يزيدىازحق چشم پوشى نموده و بيعتبا حسين بنعلىعليه السلام را شكستند و به جنگ با او روىآوردند. «دنياگرايى» آفتى است كه انقلاب اسلامىما را نيز در معرض تهديد خويش قرار دادهاست. به طورى كه مقام معظم رهبرى بارها باذكر موارد تاريخى همه اقشار و به ويژهمسؤولين را بر آن توجه دادهاند، چرا كه ايندنياگرايىها و رياستطلبىها است كه باعثمىشود افراد بجز منافع شخصى، به چيزىننگرند و هنگامى كه افراد فقط در پىكسبرياست، جناح بازى، مال و... باشند و براى نيلبه آن به هرعملى اقدام بنمايند، بىآنكه بهمسائلى چون «دين»، «قانون» و «رهبرى»- كهمحورهاى وحدت در جامعه اسلامى هستندتوجه نمايند، بىشك «اتحاد» در جامعهصدمه ديده و «اختلاف» در كشور حاكممىگردد كه ثمره آن جز از هم پاشيدگى نظامنمىباشد. ب - فتنههاى بيرونىبا مراجعه به سخنان امام علىعليه السلامدرمىيابيم كه حضرت از شيطان - كهسرچشمه فتنههاى بيرونى مىباشد. - بهعنوان عامل ايجاد اختلاف و شكاف نام برده ومىفرمايند: «ان الشيطان يسنى لكم طرقةو يريدان يحل دينكم عقدة عقده و يعطيكمبالجماعة الفرقة و بالفرقة الفتنه، فاصدفواعن نزغانه و نفثاته و...»; شيطان راههاىخود را بر شما هموار مىكند، مىخواهد باگسستن گروههاى همبستگى و ايجاد شكافدر صفوف متحد شما دين شما را سست كند وبه جاى همبستگى و اتحاد، تفرقه و نفاق درميان شما ايجاد نمايد، در نتيجه تفرقه وآشوب و فساد در جامعه پديد آورد و بنابراينضرورى است كه شما با وسوسهها و افسونهاىاو پيكار كنيد.» (10) در قرآن كريم «شيطان» در دو معنا به كاررفته است: 1 - به معناى انسانهايى كه در صدد گمراهىو به دام افكندن همنوعان خويش هستند. 2 - به معناى موجودات غيبى كه در دلآدمى وسوسه ايجاد مىنمايند. (11) از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى در ايران،اين نظام با توطئههاى مختلف مواجه گشتكه بزرگترين آن توطئههاى شيطان بزرگ،آمريكا مىباشد كه به طرق مختلف سعى درايجاد اختلاف و تفرقه در بين نيروهاى انقلابداشته و دارد كه از آخرين ترفندها و حيلههاىاين شيطان بزرگ مىتوان به ادعاهاى آنكشور جهت رابطه با جمهورى اسلامى اشارهنمود كه تلاش مىنمايد بدين طريق با ايجادترديد و شبهه در بين مردم و جذب عدهاى بهسوى خويش، «وحدت ملى» ما را به «اختلافملى» مبدل سازد. مقام معظم رهبرى دراين خصوصمىفرمايند: «هدف حكومت آمريكا و دستگاهامپراطورى آمريكايى از اين حرفها چيست؟هدف چند چيز است. يكى اين كه مىخواهندآنچيزى كه تا امروز وسيله وحدت ملت ايرانبوده است، به وسيله اختلاف ملت تبديلكنند، تاحالا ملت ايران به خاطر اين كهمىدانستند دولت آمريكا دشمن آنهاست، درمقابل دشمنى آمريكا، اگر يك وقت اختلافاتجزئى هم داشتند كنار مىگذاشتند و متحدمىشدند. مقابله با آمريكا يكى از وسايلوحدت اين لتبوده است. اينها مىخواهندبا اين جنجالها همين وسيله وحدت ملت مارا به وسيله اختلاف تبديل كنند.» (12) لذا برماستبا شناخت دشمن وكيدها ومكرهاى آن همگام باهم و با اتكال به خداوندمتعال در صدد مقابله با آنها برآييم كه در اينصورت مكر شيطان بدون اثر خواهد بود. «انكيد الشيطان كان ضعيفا» (13) پىنوشتها: 1 - نهج البلاغه، خطبه 113. 2 - رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه، محمدى رىشهرى، ص 37. 3 - بحارالانوار، ج 19، ص 182. 4 - غررالحكم 5 - الغدير، علامه امينى، ترجمه محمدتقى واحدى،ج 2، ص 127 - 128. 6 - روزنامه جمهورى اسلامى، 27/9/78. 7 - المحجةالبيضاء، فيض كاشانى، ص 358. 8 - غررالحكم 9 - رسالتخواص، سيداحمدخاتمى، ص 90، بهنقل از شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 11، ص 10. 10 - نهج البلاغه، خطبه 121. 11 - رمز تداوم انقلاب اسلامى، ص 41. 12 - آمريكا از ديدگاه رهبرى، مركز تحقيقاتسپاه، ص 138. 13 - سوره نساء، آيه۷۶ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 17:5 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:26 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:20 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
روش شناسى و ضرورت آن در ((اصلاحات)) درآمد يكى از مسائل مطرح در فرهنگ سياسى كشور, مقوله اصلاحات مى باشد, آنچه مسلم است, اين است كه ((اصلاح)) جزء ذات حكومت دينى است و پويايى آن اقتضا مى كند كه دائما به نقد خويش بپردازد كه از باب نمونه مقوله هايى چون امر به معروف و نهى از منكر و ... نشان دهنده اهتمام جدى حكومت دينى به اصلاح دائمى امور خويش مى باشند. با اندكى توجه به وضعيت امروز جامعه و حكومت نابسامانى هاى نسبتا زيادى را مشاهده مى نماييم كه لازم است اصلاح گردند كه فسادهاى مالى, ادارى, اقتصادى, سياسى, فرهنگى و قضايى از جمله آنهاست. البته نبايد فراموش كرد كه شايد برخى بخواهند فزون خواهى ها و يا عقده گشايى ها و همچنين تمايلات فردى خويش را به عنوان اصلاح در جامعه به اجرا درآورند كه در اينجا هوشيارى و قدرت درك و تفكر بالاى مردم و گروههاى سياسى خودى مى تواند راهگشا باشد به طورى كه با اتخاذ موضعى درست و قاطع در برابر آن بدون اينكه به حركت اصلاحى ضربه اى وارد آيد آن را در مجراى صحيح هدايت نماييم. آنچه در پى مى آيد اندك كوششى است در جهت بيان ويژگى هاى يك حركت اصلاحى صحيح و سالم و شناسايى بايسته ها و آفات آن, كه با تكيه بر سخنان مقام معظم رهبرى(مدظله) تدوين شده است. چيستى اصلاحات اصلاح در لغت به معناى آراستن و سامان بخشيدن است كه در مقابل افسادو نابسامانى بكار مى رود, اصلاح و افساد به تعبير استاد مطهرى(ره) از زوجهاى متضاد قرآنند كه مكرر در قرآن مطرح شده است از قبيل: ((توحيد و شرك)) و ((ايمان و كفر)) و... كه برخى از اين زوجهاى متضاد از آن جهت در كنار همديگر مطرح مى شوند كه يكى بايد نفى و طرد شود تا ديگرى جامه تحقق بپوشد, اصلاح و افساد از اين قبيل است.(1)
پيشينه اصلاحات با مراجعه به متون دينى و اسلامى درمى يابيم كه اصلاحات از مقولات مهمى است كه هميشه مورد نظر پيشوايان دينى بوده است و آنان پيوسته در جهت اصلاح جامعه خويش تلاش مى نمودند به طورى كه قرآن كريم در مجموع آيات خويش از پيامبران, با عنوان مصلح نام مى برد و از زبان حضرت شعيب(ع) مى فرمايد: ((ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب))(2) جز اصلاح تا آخرين حد توانايى منظورى ندارم, موفقيتم جز بدست خدا نيست تنها ذات مقدس او توكل مى كنم و تنها به سوى او باز خواهم گشت.
امامان بزرگوار شيعه(ع) نيز در طول حيات شريفشان, سعى در اصلاح جامعه داشتند لذا اميرالمومنين على(ع) زمانى كه جامعه نبوى با رحلت پيامبر اكرم(ص) دچار انحراف عظيمى گشت تلاش زيادى در جهت اصلاح امت رسول اكرم(ص) به انحإ مختلف نموده و هنگامى كه حكومت را عهده دار شدند تمام تلاش خويش را براى اصلاح فسادهاى گذشته و بازگرداندن جامعه به مسير اصلى خويش قرار داد, و هدفى جز اصلاح نداشتند, چنانچه مى فرمايند: ((اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام, ولكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيإمن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك))(3) خدايا مى دانى كه آنچه (از مبارزات و درگيرىها) اتفاق افتاد, براى هم چشمى و سلطه جويى يا خواستن چيزى از متاع فانى اين جهان نبود, بلكه بدان جهت بود كه نشانه هاى دينت را بازگردانيم و در شهرهاى تو دست به اصلاحات زنيم تا بندگان ستم ديده ات ايمن شوند و احكام متروك دين تو دوباره به جريان افتد.(4) و امام حسين(ع) نيز هنگامى كه ظلم وستم اموى را مشاهده كردند و شريعت محمدى(ص) را در معرض نابودى ديدند, قيام نموده و در وصيت نامه خويش به برادرشان محمدبن حنفيه, هدف از نهضتشان را اصلاح امت جدشان(ص) بيان نمودند: ((انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى إمه جدى...))(5) من از سر شادى و سرمستى و تباهكارى قيام نكردم بلكه براى دستيابى به اصلاح درا مت جدم بپاخاستم. و بر همين اساس كه هر مسلمان پيرو چنين مكتبى خود را يا اصلاح طلب يا طرفدار اصلاح طلبى مى بيند چرا كه اساسا به تعبير استاد مطهرى(ره) اصلاح طلبى يك روحيه اسلامى است و لذا هر مسلمانى به حكم اينكه مسلمان است خود اصلاح طلب است و يا لااقل طرفدار اصلاح طلبى است, زيرا اصلاح طلبى, هم به عنوان شإن پيامبرى در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است.(6) انقلاب اسلامى ايران نيز كه نشإت گرفته از تعاليم والاى اسلامى مى باشد, با اين ديد به پيروزى رسيد و از ابتداى پيروزى تاكنون بر پايه و محور اصلاحات قرار داشته است و اصلاح جامعه و مبارزه با فساد و تباهى را هميشه مدنظر داشته است چرا كه به تعبير مقام معظم رهبرى(مدظله) ((اصلاحات جزء ذات و هويت انقلابى ماست, اگر اصلاح به صورت نو به نو انجام نگيرد, نظام فاسد خواهد شد, و به بيراهه خواهد رفت و اصلاحات يك فريضه است)).(7) 1ـ ضرورت تعريف يكى از عللى كه باعث سوء استفاده دشمن و گمراهى برخى از مردم مى شود عدم تعريف معين از هر واژه اى است چرا كه امروزه شاهديم عدم ارائه تعريف مشخص از برخى واژه هايى چون آزادى, جامعه مدنى, اصلاحات و... چگونه باعث سردرگمى مردم و سوء استفاده دشمنان و حتى برخى از احزاب داخلى گرديده است, و اينجاست كه مقام معظم رهبرى (مدظله), ضرورت تعريف اصلاحات را تإكيد و خطاب به مسوولين فرمودند: ((اصلاحات بايد تعريف شود, اولا براى خودمان كه مى خواهيم اصلاحات كنيم تعريف بشود و مشخص بشود كه مى خواهيم چه كار كنيم, ثانيا براى مردم تعريف بشود كه منظور از اصلاحات چيست؟ تا هر كسى نتواند بر ميل خود اصلاحات را معنى كند.))(8) آنچه از كلام رهبر انقلاب مى توان دريافت اين است كه تعريف و تبيين اصلاحات راهى براى جلوگيرى از تفسيرهاى مبتنى بر اميال فردى و جناحى از اين واژه مى باشد, چرا كه امروزه يكى از مشكلاتى كه اصلاحات را تهديد مى كند اين است كه برخى از اشخاص و گروههاى سياسى در گوشه و كنار كشور نداى اصلاحات سر مى دهند اما هنگامى كه به سخنان آنان مى نگريم, درمى يابيم كه اين سخنان نه تنها سنخيتى با اصلاحات اسلامى و انقلابى ندارد, بلكه اساسا اصلاحاتى امريكايى و در راستاى اهداف استكبار جهانى مى باشد كه توسط اين افراد بنام اصلاح طلبى تبليغ يا ترويج مى شود! و بى شك يكى از علل موثر و مهمى كه باعث سوء استفاده از اين واژه مقدس شده است, غفلت و كوتاهى در ارائه تعريف و تبيين اين واژه مى باشد و لذا بر همه كسانى كه خالصانه و صادقانه در جهت اعتلاى نظام مقدس اسلامى تلاش مى نمايند فرض است كه به تبيين و تعريف صحيح از اصلاحات اسلامى پرداخته و بدين طريق راه سوء استفاده از اين واژه را براى دشمنان مسدود نمايند. 2ـ ضرورت هدايت و رهبرى يكى از سوالاتى كه در خصوص اصلاحات مطرح مى باشد اين است كه اساسا هدايت و رهبرى اصلاحات به عهده كيست؟ آيا مردم عهده دار اين مهم مى باشند يا حكومت و يا هر دو در اين مهم داراى نقش مى باشند؟ در پاسخ به اين پرسش آنچه لازم است بدان توجه شود, اين است كه بايد از اظهار نظرهاى يكسويه و سياسى خوددارى ورزيد و اينكه بعضى حكومت را متولى اصلاحات دانسته و مردم را تابع محض حكومت مى دانند و برخى ديگر اصلاحات را بر عهده مردم نهاده و حكومت را از اين وظيفه تبرئه مى كنند, مسإله اى ناصواب است چرا كه اساسا در نظام اسلامى ما تقابلى بين مردم و حكومت وجود ندارد چون مسوولان از ميان مردم برخاسته, و در واقع حكومت منتسب و منتخب مردم مى باشد و بر همين اساس نوعى وحدت ديدگاه و رويه ميان ايندو حاكم است, اما با اين حال اين سوال باقى است كه چه كسى نقش هدايت و رهبرى اصلاحات را به عهده دارد؟ در پاسخ به اين سوال آنچه به نظر مى رسد اين است كه تنها نخبگان برخاسته از مردم اند كه شايستگى رهبرى اصلاحات را دارا مى باشند چرا كه آنها با توجه به توانايى هاى درونى خويش و امكانات بيرونى موجود به شناسايى نقص ها و چالش هاى جامعه پرداخته و در جهت رفع و برطرف كردن آنها و نيل جامعه به سوى جامعه آرمانى اسلامى تلاش مى نمايند, و لذا عدم هدايت اصلاحات از سوى نخبگان, و به تعبير مقام معظم رهبرى(مدظله); مركز هوشمند و هدايت گرا باعث چند دستگى, پيچيدگى و چه بسا انحراف در امر اصلاحات مى گردد كه اين آفتى بزرگ در مسير اصلاحات است.(9) 3ـ ضرورت محوريت قانون اساسى يكى از مسائل مهمى كه در اصلاحات بايد بدان توجه شود اين است كه اصلاحات بايد در مدار قانن اساسى بوده و ساختار اين قانون در مسير اصلاحات محفوظ بماند, و رهبر انقلاب در اين خصوص در ديدار با مسوولان با صراحت فرمودند: ((ساختار قانون اساسى بطور كامل بايستى در اصلاحات حفظ بشود))(10) و در جاى ديگر بر اين نكته تإكيد كردند كه: ((در قانون اساسى بيشتر از همه چيز نقش اسلام و منبإيت اسلام براى قوانين و ساختارها و گزينش ها مطرح است))(11) و يا مى فرمايند: ((اسلام ـ كه همه چيز ما از اسلام است ـ در قانون اساسى تجسم و تبلور پيدا كرده است.)) (12) بنابراين از اين سخنان مقام معظم رهبرى (مدظله) چند نكته قابل استفاده است: مطلب اول ـ چنانچه مى دانيم قانون اساسى موجود, سدى محكم در مقابل دشمنان خارجى و عوامل داخلى آنها مى باشد, و دشمنان خارجى از اول انقلاب اسلامى تاكنون به مخالفت با آن برخاسته اند و بسيارى از اصول آن را مخالف حقوق بشر و اصول دمكراسى غربى دانسته اند, در اين ميان عوامل داخلى آنها سياست دوگانه اى را ايفإ نموده اند اينكه رهبر معظم انقلاب بر حفظ و صيانت از ساختار قانون اساسى تإكيد مى نمايند اشاره بر اين مطلب دارد كه امروزه دشمنان انقلاب و فريب خوردگان آنان در قبال قانون اساسى استراتژى جديدى را در پيش گرفته اند بدين معنا كه برخى از اصول آن را تإييد وبرخى ديگر را نفى مى كنند و با اين عمل در جهت نيل به اهداف شيطانى خويش و ايجاد شبهه در ساختار قانون اساسى و در نهايت بستر سازى براى تغيير قانون اساسى تلاش مى نمايند و بر همين اساس است كه امروزه در گوشه و كنار, برخى زمزمه هاى شيطانى مبنى بر نفى يا كم رنگ كردن برخى اصول قانون اساسى شده, و يكى از نمودهاى اصلاحات را همين امر قلمداد مى نمايند!! اينجاست كه رهبرى نقش خود را ايفا نموده و با هشدار به مسوولان, اصلاحات را زمانى قابل تصور دانستند كه بر پايه اصول قانون اساسى و حفظ ساختار آن باشد و لذا رئيس جمهور محترم نيز بحث از تغيير قانون اساسى را خيانت به نظام اسلامى و ملت ايران دانستند.(13) مطلب مهم ديگرى كه مقام معظم رهبرى (مدظله) بدان اشاره نمودند محوريت ((اسلام)) در قانون اساسى است چنانكه در قانون اساسى نيز به اين مهم توجه شده است و در اصل چهارم قانون اساسى آمده است كه ((كليه قوانين و مقررات مدنى و جزايى, مالى, اقتصادى, ادارى, نظامى, سياسى و غير آنها بايد براساس موازين اسلامى باشد و اين اصل بر اطلاق و عموم همه اصول قانون اساسى و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر به عهده فقهاى شوراى نگهبان است.)) لذا چنانچه در اين اصل از قانون و كلام رهبرى مشهود است همه قوانين بايد بطور كامل و دقيق با موازين و تعاليم اسلام انطباق داشته باشد تا به مرحله اجرا درآيد و در غير اين صورت تعارض هر قانون و اصلاحى با قانون اساسى فاقد ارزش و اعتبار مى باشد. بنابر آنچه گذشت درمى يابيم كه وقتى محور اصلاحات را قانون اساسى قرار دهيم و بر حفظ ساختار آن تإكيد ورزيم اولا توطئه دشمنان كه سعى در سوء استفاده از قانون اساسى داشته و در مقام نفى و اثبات برخى از اصول آن هستند خنثى مى شود و ثانيا اصل حاكميت اسلام بر تمام اصول قانون اساسى و عموم قوانين در همه ابعاد اعم از مدنى, جزايى, ادارى, اقتصادى, فرهنگى... محقق مى شود و اصلاحات حقيقى زمانى محقق مى شود كه در همه شوون و ابعاد قانون اجرا شود و با تعاليم و موازين اسلامى انطباق داشته باشد. 4ـ ضرورت مقابله با سوء استفاده از آن از اوايل پيروزى انقلاب اسلامى ايران, دشمنان خارجى وداخلى, به طرق مختلف از قبيل جنگ, تحريم اقتصادى و... سعى در به شكست كشاندن اين نظام و انقلاب را داشته اند, و هنگامى كه عدم موفقيت خويش را از اين طريق مشاهده نمودند تغيير روش داده و با ابزار فرهنگى به مقابله با اين نظام مقدس برخاسته اند.
الف ـ زير سوال بردن مقدسات از آنجايى كه اساس و بنيان نظام مقدس اسلامى را مبانى و اعتقادات و تعاليم اصيل اسلام تشكيل داده و هدف نهضت اسلامى استقرار حكومت دينى و اجراى احكام و قوانين اسلامى بوده است لذا امرى طبيعى است كه دشمنان سعى در شكستن قداست و محوريت تعاليم الهى را داشته و مقدسات دينى را زير سوال برند, تا بدين وسيله با گذشت زمان ارزش و اعتبار و نقش زيربنايى آن در اذهان و انديشه و عمل مردم فرو ريزد و امكان تزلزل در اركان انقلاب را به وجود آورند. در اين خصوص نقش برخى از مطبوعات بسيار مشهود است, به طورى كه هنگامى كه راه را براى خويش باز يافتند به شبهه افكنى پرداختند و در اوج جسارت و گستاخى چنين نگاشتند: ((اعتقاد به عصمت مدعايى معيوب و مخدوش است))(14), ((پيامبر و ائمه فقط در برهه اى از زمان صلاحيت مرجعيت را داشته اند))(15), ((ولايت پيامبر بعد از او به كسى منتقل نشده است))(16), ((مجموعه احاديث موجود در حوزه هاى علميه حاوى همان مبانى فكرى و ديدگاههاى است كه طالبان به اجرا درآورده اند))(17), ((مظاهر دينى نماد عقب افتادگى است))(18) و ((عقيده به فطرى بودن دين منشإ خشونت است))(19). ب ـ حمله به فلسفه وجودى حكومت در اسلام بى شك آنچه باعث ايجاد نگرش در ملت ايران براى تشكيل حكومت اسلامى در سال 57 گرديد, استقبال عمومى و اصرار بر تقاضاى اجراى احكام الهى در تمام شوون زندگى سياسى, اجتماعى وفرهنگى و... مى باشد ولى اين انگيزه مقدس بود كه باعث ايثارگرىها و شهادت طلبى ها و... گشته و سبب شده كه مردم تاكنون مشكلات ناشى از جنگ, تحريم اقتصادى و... را پذيرا باشند و تحمل نمايند, چرا كه هدف والايى كه آنها در پى تحقق آن بودند و در اين راه تلاش فراوان مى نمودند, اجراى احكام اسلامى بود كه اجراى آن به صورت كامل و صحيح تنها در قالب حكومت اسلامى ميسر بود, اما متإسفانه برخى بدون توجه به خواست و هدف والاى مردم در تشكيل نظام اسلامى و با توجه به درخواست اربابان خويش به مبارزه با احكام الهى برخاسته و به عبارت ديگر فلسفه وجودى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران را مورد هدف قرار داده اند!! و چنين اراجيفى بر زبان و قلم رانده اند: ((انقلاب ما دنبال اجراى احكام شرعى نبوده است))(20), ((در تعارض تكاليف الهى و حقوق بشر, حقوق بشر مقدم است))(21), و ((ذخاير فقه شيعه به انتها رسيده است)). (22) ج ـ حمله به اصل ولايت فقيه در راستاى اسلام زدايى از نظام مقدس جمهورى اسلامى, يكى از محورهاى مهمى كه مورد توجه دشمنان داخلى و خارجى نظام بوده است اصل ولايت فقيه مى باشد, چرا كه آنان از ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى به حقيقت دريافته اند كه با وجود چنين ركن و بنيان مرصوصى در اين كشور, راهى از پيش نخواهند برد, لذا به انحإ مختلف به مخالفت با آن برخاسته و با طرح شبهاتى در خصوص اصل و دائره اختيارات ولى فقيه و. .. سعى در سست كردن اين اصل مقدس را دارند و در پاره اى موارد آورده اند كه: ((ولايت فقيه, يعنى حكومت توتالبتر و ضد مردمى))(23), ((ولايت فقيه يعنى خودكامگى و توسعه سياسى نفى خودكامگى است))(24), ((نظريه عينيت سياست و ديانت زاييده افكار عاميانه قديمى است))(25). نتيجه از آنچه گذشت درمى يابيم براى جلوگيرى سوء استفاده از واژه ((اصلاحات)) تعريف و تبيين آن امرى گريز ناپذير است, تا بدين طريق, مسير و راهكارهاى اصلاحات مشخص گشته و با هدايت, مديريت و مركزيت نظام, يعنى ولايت مطلقه فقيه و همراهى مردم و مسوولان نظام, در حركتى هم نوا, ضمن رفع كاستى ها و نقص ها جامعه را به سوى جامعه آرمانى رهنمون سازيم كه اين مستلزم اين است كه ما به تعبير مقام معظم رهبرى (مدظله) اصلاحات را به عنوان يك فريضه و تكليف شرعى فرض نماييم و در آن مسير حركت كنيم. پى نوشت ها: 1. نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير, مرتضى مطهرى, ص6. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:0 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
به زودی پیرامون حقوق بین الملل اسلامی در این قسمت مطالبی را مشاهده خواهید نمود . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 13:38 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
طليعه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 9:42 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
آیینه رشد/ شماره ۱۶ و ۱۷ نظارت و كنترل، از عناصر اصلى مديريت، در همه نظامها و سيستمهاى مديريتى به شمار مىروند و آن را مقايسه بين «بايد»ها و «هست»ها دانستهاند.1 كنترل مديريت، فرايندى است جهت حصول اطمينان از اين كه فعاليتهاى انجام شده، با فعاليتهاى برنامهريزى شده، مطابقت دارد».2 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 9:41 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
آیینه رشد/شماره 6 زمستان 82 یک مدیر تا به خود نپردازد و خویش را نسازد، تضمینی برای اصلاح مجموعه مدیریتی خود نخواهد داشت، این خاطره را بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 18:25 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||
|
|
|
|
|
برنامهريزى، يكى از اركان مديريت و از اساسىترين وظايف در ميان ساير وظيفههاى مديريتى محسوب مىشود كه نقش مهمى در ميزان موفقيت و پيشرفت هر مجموعهاى دارد و مىتوان گفت كه برنامهريزى مانند پلى است كه ما را به هدف مىرساند.1 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:37 توسط محمد حسين پوراميني
|
|
||