تبليغاتX
نویسه
وبلاگ محمد حسین پورامینی

13rx18zxs4vxf84nxmxf.jpg

rmbse0iufwlndrmne83z.jpg

کتاب پاسخ های حضرت رضا علیه السلام منتشر شد

مکتب خردورز شیعه، به عنوان پیشگام عرصه پاسخ دهی، فرهنگی را بنیان نهاد که در آن پرسش گر، محترم و سؤال، فضیلت تلقی می‏گردد. برخلاف نگاه برخی که، پرسش گری در حوزه دین را نوعی فضولی و ممنوع می‏دانند، مکتب تشیع پی جویی و یافتن پاسخ را وظیفه وحق می‏انگارد. روش پیشوایان دین در ترویج فرهنگکتاب  پرسشگری و تلاش آنان در پاسخ به سؤالات، بر درستی این سخن گواهی می‏دهد.

عالم آل محمد؛ حضرت امام رضا(ع) پرسش را کلید دانش می‏شمرد و در دوران حیات خویش، پیشاهنگ پاسخ دهی به پرسش ها و ترویج این فرهنگ بود؛ متون روایی، کلامی و فقهی ما روایت گر پاسخ های ایشان به پرسش های متنوع و گوناگون و همچنین چگونگی چیرگی او در مناظرات بزرگ است.

کتاب پاسخ های حضرت رضا علیه السلام ، که به سفارش اداره پاسخگویی به سوالات دینی آستان قدس رضوی و با قلم این جانب به چاپ رسیده است منتخبی از پاسخ های حضرت رضا (ع) به پرسش های متعددی است که به سوالات امروز و فردای شما پاسخ می گوید. جلد اول این کناب دربردارنده پاسخ های امام(ع) درباره «حکمت و اسرار احکام» بوده و جلد دوم آن پیرامون «خدا، پیامبر و امام»می باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:32  توسط محمد حسين پوراميني  | 

گامی برای وحدت ملی (۱)


محمدحسين پورامينى


 

درآمد:

((وحدت)), از مقدماتى است كه اساس و انسجام و پويايى يك نظام را تشكيل داده و رمز ماندگارى آن مى باشد. از آنجايى كه ((آسيب شناسى انقلاب)) يكى از مهم ترين مسائل تداوم نظام اسلامى, مى باشد و با توجه به اين كه اختلاف و تفرقه يكى از آسيب هايى است كه انقلاب ما با آن مواجه گشته است, در سالى كه مقام معظم رهبرى ـ مدظله العالى ـ آن را سال وحدت ملی وانسجام اسلامی ناميده و راهكار وحركت نظام را بر دو محور ((وحدت ملى)) و ((انسجام اسلامی)) ترسيم ساخته اند, برآنيم كه این مقوله را بررسى و نظاره نماييم.

ماهيت وحدت ملى

با مراجعه به كلمات على(ع) چنين مى توان استنباط نمود كه: ((اتحاد)) امرى فطرى و طبيعى مى باشد و انسان با روحيه نوع دوستى پديد آمده است. بنابراين آنچه كه بايد به ريشه يابى آن پرداخت, ((اختلاف)) است, چرا كه ((اتحاد)) ريشه در فطرت انسان دارد.

در خطبه 112 نهج البلاغه آمده است:

((انما انتم اخوان على دين الله, مافرق بينكم الا خبث السرائر و سوء الضمائر فلاتوازرون و لاتناصحون و لاتباذلون و لاتوادون.))(1)

همانا شما براساس دين خدا ـ كه آيين فطرت است.ـ با يكديگر برادر و پيوسته ايد, و تنها ناپاكى هاى درونى و زشتيهاى باطن موجب تفرقه و جدايى ميان شما شده است كه در نتيجه تعاون و هميارى, نصيحت, بذل و بخشش و دوستى و محبت از ميان شما رخت بربسته است.

ضرورت وحدت ملى

گرچه وحدت گرايى, فطرى است اما امور فطرى نيازمند پرورش و توجه مى باشد و بى توجهى و عدم اهتمام به آن, موجب اين مى شود كه شكوفا نگردد و يا در معرض تندبادهاى روزگار قرار گيرد, لذا اميرالمومنين على(ع) براى تقويت اين امر فطرى در بين امت پيامبر بسيار تلاش مى نمودند و خود را مشتاق ترين شخص به وحدت اسلامى به شمار مىآوردند:

((ليس رجل ـ فاعلم ـ احرص على جماعه امه محمد(ص) و الفتها منى ابتغى بذلك حسن الثواب; و...كرم المآب))

بدان هيچ كس از من بر اتحاد و همبستگى در امت محمد(ص) حريص تر نيست, من در اين كار خواستار پاداش نيكو...و بازگشت به جايگاه نيكوهستم.(2)

ثمرات وحدت ملى

با مطالعه سخنان امام على(ع) مى توان به برخى از دلائلى كه ايشان براساس آن بر مقوله وحدت تإكيد مى نمودند, دست يافت كه در ادامه به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1 ـ وحدت بسترى براى ريزش فيض الهىملى

از ديدگاه حضرت على(ع) خداوند در طول تاريخ بشرى هيچ نعمتى را با وجود اختلاف, به قوم و امتى عنايت ننموده است: ((و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقه خيرا ممن مضى و لاممن بقى)); بى گمان درميان گذشتگان و آيندگان بشرى, هرگز خداوند با وجود اختلاف خيرى را ارزانى كسى نداشته و نمى دارد.(3)

نه تنها اختلاف مانع نزول فيض هاى الهى مى شود حتى باعث سلب نعمتهاى موجود نيز مى گردد. چنان كه امام على(ع) با اشاره به سرانجام قوم بنى اسرائيل, چنين بيان مى كنند كه چگونه بارسوخ تفرقه بين آن ها دوستى ها و مهربانى ها رخت بربست و پراكندگى و اختلاف سبب جنگ آن ها عليه يكديگر گرديد و اين اختلافات سبب شد كه خداوند, لباس عزت و فراوانى نعمتش را از آنان برگيرد.(4)

از نگاه امام على(ع) وحدت و باهم بودن است كه سبب يارى خداوند مى شود. چرا كه ((يدالله مع الجماعه))(5); دست خدا با جماعت است. و لذا امام خمينى(ره) هميشه براين نكته تإكيد مى كردند كه: ((كارى نكنيد كه عنايت خدا, خداى نخواسته كم بشود.))(6)

2 ـ وحدت ملى و پيروزى در صحنه هاى مختلف

پيروزى و گسترش اسلام در سالهاى اوليه بعثت نتيجه همبستگى و وحدت مسلمانان بود. اين ايمان و اتحاد بود كه آنان را چنان تربيت كرده بود كه فارغ از هرنوع دسته بندى و قوم سالارى, تحت لواى نبوى(ص), براى اعتلاى كلمه ((لااله الاالله)) جانفشانى مى نمودند و به بركت همين وحدت بود كه خداوند پيروزىهاى روز افزون را بر مسلمانان عنايت مى داشت.

اين كه اتحاد باعث پيروزى مى شود, يك قانون عام و قطعى است; به طورى كه اگر در جبهه حق ((اختلاف)) و در جبهه باطل ((اتحاد)) حاكم باشد, به طور قطع پيروزى از آن اهل باطل خواهد بود, لذا حضرت على(ع) خطاب به لشكريان خويش مى فرمايند: ((والله لاظن ان هولإ القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم)); به خدا سوگند به همين زودى آنان (ارتش معاويه) بر شما چيره شوند, چرا كه آنان در باطل خويش اتحاد وهمبستگى دارند و شما در حق خود دچار تفرقه و اختلاف هستيد.(7)

در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى, وحدت داراى نقش مهم و اساسى بود; وحدتى كه چنان در بين اقشار جامعه اعم از روحانى و دانشجو, كارگر و كارمندو... الفت و صميميت ايجاد كرد كه به تعبير بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, امام خمينى(ره) ((بى آنكه داراى ادوات نظامى باشيم فقط به واسطه قدرت ايمان و وحدت كلمه, بر قواى طاغوتى غلبه كرديم.))(8)

و در دفاع مقدس نيز ايمان و وحدت كلمه پيروزى رزمندگان اسلام را به همراه داشت.

3 ـ وحدت ملى و ماندگارى انقلاب

از آنجايى كه مورخين, تاريخ را يكى از منابع شناخت محسوب كرده و قوانين حاكم برآن را قابل تطبيق برموارد مشابه به حساب مىآورند, بنابراين بر مالازم است كه دريابيم رمز عزت و عظمت ملتهاى متمدن و مصونيت آن ها از سلطه قدرتهاى خارجى چه بوده و مى باشد, تا با بهره گيرى از آن در تداوم انقلاب خويش تلاش نماييم.(9)

حضرت على(ع) براساس تجربه تاريخى خويش, راز تداوم انقلاب را پرهيز از اختلاف و ايجاد همبستگى و اتحاد ملت دانسته و مى فرمايند: ((فالزموا كل امر لزمت العزه به شإنهم و زاحت الاعدإ له عنهم و مدت العافيه به عليهم و انقادت النعمه له معهم, و وصلت الكرامه عليه حبلهم من الاجتناب للفرقه و للزوم للالفه و التعاض عليها و التواصى بها)) ; به سراغ كارهايى رويد كه موجب عزت و اقتدار آنان شد, دشمنان را از آنان دور نموده, عافيت و سلامت به آن ها روى آورد, نعمت را در اختيارشان قرار داد, و كرامت و شخصيت باعث پيوند اجتماعى آنان شد. يعنى از تفرقه و پراكندگى اجتناب ورزيدند و بر الفت وهمگامى همت گماشتند و يكديگر را برآن توصيه كردند. (10)

و در جاى ديگر ايشان وحدت را سبب قوت و قدرت و رفع نابسامانى هاى امت دانسته اند: ((فانه لم يجتمع قوم قط على امر واحد الااشتد امرهم و استحكمت عقدتهم... لم يمتنع قوم قط الا دفع الله عنهم العله, و كفاهم جوائح الذله و هداهم الى معالم المله)); به طور قطع تاكنون ملتى برآرمان خاصى وحدت پيدا نكرد, مگر آن كه قدرت گرفت و همبستگى آنان قوت يافت و هيچ ملتى قدرت و عزت نيافت مگر آن كه خداوند نابسامانى را از آنان برداشت, و بلاى ذلت را از آنان دفع نمود و آنان را به نشانه هاى دين راهنمايى كرد.(11)

4 ـ وحدت ملى پشتوانه اجراى حق و عدالت

فقدان اتحاد و وحدت در هرجاى جامعه باعث هرج و مرج در آن نظام مى گردد و هنگامى كه هرج و مرج و ناامنى در كشور حاكم گردد, اجراى حق و عدالت ميسر نخواهد بود.

حضرت على(ع) مى فرمايند: ((فقلنا: تعالوا نداوى, لايدرك اليوم باطفإ النائره و تسكين العامه حتى يشتد الامر و يستجمع, فنقوى على وضع الحق فى مواضعه)); ما گفتيم كه بياييد با خاموشى آتش جنگ و آرام كردن انبوه مردم, به چاره جويى و درمان بنشينيم تا كار مسلمانان قوام و انسجام يابد و ما براى اجراى حق و عدالت نيرومند شويم.(12)

پى نوشتها:

1 ـ اشاره به آيه 30 سوره روم كه خداوند مى فرمايند: ((فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطرالناس عليها; پس روى خودرا متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را برآن آفريده است.))

2 ـ نهج البلاغه, حكمت 78.

3 ـ همان, خطبه 176.

4 ـ همان, خطبه 192.

5 ـ سنن ترمذى, ج 3, ص 316.

6 ـ تبيان, وحدت, دفتر 15, ص 25.

7 ـ نهج البلاغه, خطبه 25.

8 ـ صحيفه نور, ج 6, ص 49.

9 ـ رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه, محمدى رىشهرى, ص 13.

10 ـ نهج البلاغه, خطبه 192.

11 ـ بحارالانوار, ج 32, ص 405.

12 ـ نهج البلاغه نامه ۵۸

 

 

گامی برای وحدت ملی (۲)

به بهانه سال وحدت ملی وانسجام اسلامی

كندوكاوى در عوامل اختلاف 


 

همچنان كه وحدت و يكپارچگى ملت ومسؤولين و گردانندگان انقلاب باعث پيروزى‏آن است، اختلاف ملت و يا اختلاف مسؤولين‏كه قهرا سبب دو دستگى مردم نيز خواهدشد، موجب شكست انقلاب و در نتيجه‏نابودى آن خواهد گرديد. بنابراين حفظ وتداوم نظام جمهورى اسلامى ايران در گروريشه يابى منشا اختلاف و تلاش در جهت‏رفع آن است.

بامراجعه به سخنان گوهربار اميرالمؤمنين‏عليه السلام‏مى‏توان منشا برخى از اختلافات را تحت دوعنوان كلى خلاصه نمود:

الف - ناپاكى‏هاى درونى

حضرت على‏عليه السلام سبب تفرقه و جدايى دربين مردم را ناپاكى‏هاى درونى و انگيزه‏هاى‏زشت مى‏دانند: «انما انتم اخوان على دين‏الله ما فرق بينكم الاخبث السرائر وسوء الضمائر...; همانا شما براساس دين‏خدا، با يكديگر برادر و پيوسته هستيد و تنهاناپاكى‏هاى درونى و انگيزه‏هاى زشت‏باعث‏تفرقه و جدايى در ميان شما گشته‏است...» (1)

در توضيح واژه «ناپاكى‏هاى درونى‏»مى‏توان جلوه‏هايى از آن را در موارد ذيل‏خلاصه نمود:

1 - خود پرستى و خود محورى

انسان خود پرست‏يا خود محور، كسى‏است كه هوسهاى او بت و محور او گشته‏است. به طورى كه جز سود و منافع به چيزديگرى نمى‏انديشد و همه چيز را فداى‏مصالح مادى خويش مى‏نمايد. ريشه خودپرستى را مى‏توان درمقوله‏هايى چون «كبر»،«عجب‏»، «حسادت‏»، «ترس‏» و... جستجونمود. از نظر حضرت على‏عليه السلام مبدا تمام‏عقده هايى كه منجر به اختلافات و مانع‏تداوم انقلاب مى‏گردد، خودپرستى و خودمحورى مى‏باشد و اين تلازم به حدى است‏كه ايشان از اختلاف نيروها به اختلاف هوسهاتعبير مى‏نمايند و خود محورى و خودپرستى را بزرگ‏ترين خطرى مى‏دانند كه‏هويت جامعه اسلامى و تداوم انقلاب راتهديد مى‏كند. (2)

بنابراين براى مقابله با اين آفت وريشه‏هاى اختلاف سازان، بر ما است كه به‏مقابله و پيكار عليه خود پرستى به پاخيزيم.چرا كه جهاد ومبارزه با دشمنان بيرونى فقطسبب پيروزى انقلاب مى‏گردد و آنچه باعث‏تداوم وماندگارى اين انقلاب مى‏شود، چيزى‏جز مبارزه با دشمن درونى نيست. و لذابرهمين اساس است كه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله‏خطاب به گروهى از مسلمانان كه پيروزمندانه‏از ميدان جنگ برگشته بودند، فرمودند: «آفرين برگروهى كه جهاد كوچك‏تر را انجام‏داده و جهاد بزرگ‏تر هنوز برآنان باقى است.»و هنگامى كه از ايشان سؤال شد كه جهادبزرگ‏تر كدام است؟ ايشان در جواب‏فرمودند: «جهاد با نفس.» (3)

حضرت على‏عليه السلام در اين خصوص‏مى‏فرمايند: «اعملوا ان جهادالاكبر، جهادالنفس فاشتغلوا بجهاد انفسكم‏تسعدوا»; بدانيد كه بزرگ‏ترين جهاد، جهادمبارزه با نفس است، پس به جهاد خويش‏اشتغال ورزيد تا سعادتمند شويد.» (4)

آنچه در مى‏يابيم اين است كه اگر پيروزى‏در قبال دشمنان بيرون و درون بايكديگرهمراه گردد، حاكميت دينى در جامعه تداوم‏يافته و شعاع آن سراسر گيتى را فرا خواهدگرفت.

2 - كينه ورزى‏هاى شخصى و عقده‏ها

بى‏شك يكى از عواملى كه موجب ايجاداختلاف در جامعه اسلامى مى‏گردد، وجودعقده‏ها و كينه‏هاى شخصى در افراد مى‏باشدكه نمونه افرادى كه به اين دليل از صفوف‏مسلمانان جدا گشته و در مقابل حق‏ايستاده‏اند در تاريخ اسلام فراوان مى‏باشد. ازجمله: هنگامى كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله آنچه بدان‏مامور بود در غدير خم اعلام نمود و اين امردر بلاد شايع گشت. نصربن حارث - كلده‏عبدى، از اين موضوع آگاه شد، لذا به محضررسول خداصلى الله عليه وآله آمد و گفت: از سوى خدا امركردى كه گواهى به خدا و رسالت تو بدهيم، ونماز و روزه و حج و زكات را بجا آوريم، همه را ازتوپذيرفتيم و قبول نموديم. حال به اينها اكتفاننمودى و باز دست پسر عمت را گرفته، وبلند نمودى و برما برترى دادى و گفتى: «من‏كنت مولاه فعلى مولاه‏» آيا اين امر توست‏يا ازجانب خدا مى‏باشد؟! رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله‏فرمود: قسم به خدايى كه جز او معبودى‏نيست، اين امر از جانب خداوند است.»نامبرده پس از شنيدن اين سخن به طرف‏شتر خويش رفت، در حالى كه مى‏گفت:«خدايا، اگر آنچه محمدصلى الله عليه وآله مى‏گويد، راست‏وحق است، برما سنگى ببار و يا عذابى‏دردناك به ما برسان.» هنوز بر شتر خويش‏نرسيده بودكه سنگى از آسمان فروآمد و او رابه هلاكت رساند. و خداوند متعال اين آيه رانازل نمود: «سال سائل بعذاب واقع‏» كه‏به اعتقاد علماى شيعه و جمعى از علماى اهل‏سنت اين آيه از قضيه غدير و در اين خصوص‏نازل شده است.» (5)

در روزگار حكومت‏حضرت على‏عليه السلام نيزنمونه‏هاى بسيارى مى‏توان يافت كه وجودعقده‏ها و كينه‏هاى شخصى در افراد سبب‏جبهه‏گيرى آن ها در مقابل حضرت شده بود.كسانى كه دلهايشان مالامال از حقد وكينه‏نسبت‏به على‏عليه السلام به خاطر جنگهاى بدر،خيبر، حنين و غيره بود. آن ها به بهانه‏هاى‏مختلف ازحق جدا گشته و در مقابل ايشان‏جبهه‏گيرى نمودند. چنان كه در دعاى ندبه‏مى‏خوانيم: «افاودع قلوبهم احقادا بدرية‏و خيبرية «حنينية و غيرهن فاضيت‏على عداوته و اكبت على منابذته‏»از اين رو وجود حقد وكينه سبب مى‏شودكه افراد حق را ناديده گرفته و در مقابل آن‏جبهه‏گيرى نمايند.

در نظام انقلاب اسلامى ما نيز اين امرمحسوس مى‏باشد. چرا كه شاهديم افرادى راكه از انقلاب زخمى خورده و يا كينه‏اى در دل‏داشته و ياخواهان مسؤوليتى بوده و ليكن‏بدان نرسيده و دست نيافته‏اند، چطور بااعمال و رفتار و قلمهاى خويش خواسته وياناخواسته به «وحدت ملى‏» صدمه‏مى‏رسانند و باعث ايجاد اختلاف در جامعه‏اسلامى مى‏گردند. به طورى كه حتى‏راديوهاى بيگانه از آنان تمجيد مى‏نمايند.مقام معظم رهبرى - مدظله العالى - در اين‏خصوص مى‏فرمايند: «اين افراد مختلفند.برخى‏ها عقده هايى دارند، بعضى‏ها كينه‏اى‏دارند، بعضى هاگله‏اى از كسى دارند. براى‏خاطر دستمالى قيصريه را آتش مى‏زنند،براى خاطر دشمنى و يك كينه شخصى و يك‏محروميت از فلان مسؤوليت كه مايل بود به‏او بدهند، و مثلا داده نشد، براى خاطر يك‏اشتباه در فهم مى‏بينند حرفى مى‏زننداقدامى مى‏كنند كه در خدمت دشمن قرارمى‏گيرند.» (6)

3 - دنياگرايى

دنيا گرايى يكى از آفات اساسى است كه‏مخصوصا خواص يك جامعه را در معرض‏تهديد قرار مى‏دهد; به طورى كه به خاطرمنافع شخصى از قبيل مال پرستى،رياست‏طلبى و... افراد خود را در مقابل حق‏قرار داده وحتى با جمع آورى عده و عده براى‏نيل به اميال شيطانى خويش تلاش‏مى‏نمايند. رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله بزرگ‏ترين‏نگرانى امت‏خويش را دنيا پرستى عنوان‏نموده و مى‏فرمايند: «ان اكثر ما اخاف‏عليكم ما يخرج الله لكم من بركات‏الارض‏»; بيشترين نگرانى من بر شما، ازبركاتى است كه خداوند از زمين برشما عنايت‏مى‏دارد.»، از حضرت سؤال كردند كه‏منظورتان از بركات چيست؟ ايشان در جواب‏فرمودند: «زهرة‏الدنيا»; زيبايى دنيا. (7) وحضرت على‏عليه السلام نيز دنياگرايى را اساس وريشه تمام مشكلات معرفى مى‏نمايند:«حب الدنيا راس الفتن و اصل‏المحن‏» (8)

با مراجعه به تاريخ اسلام مى‏توان دريافت‏كه چگونه گرايش خواص جامعه اسلامى به‏دنيا باعث اختلاف و تضييع حق گرديد. به‏عنوان مثال مى‏توان به رياست‏طلبى طلحه وزبير اشاره نمود، هنگامى كه به انگيزه نيل ه‏رياست‏با حضرت على‏عليه السلام بيعت نمودند ولى‏از آن حضرت جواب منفى شنيدند. از اين روسر به شورش برآورده و با ايجاد جنگ جمل،در صفوف مسلمين اختلاف ايجاد نمودند.ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: «طلحه و زبير به‏هوس كوفه با على‏عليه السلام بيعت كردند ولى آنگاه‏كه پايدارى على‏عليه السلام را در اين تصميم، محكم‏و سازش ناپذيرى وى را ديدند و مشاهده‏كردند كه على‏عليه السلام مصمم است‏خط اصلى‏حكومتى‏اش را بر مبناى كتاب و سنت‏پيامبرصلى الله عليه وآله قرار دهد، سربه شورش‏برداشتند.» (9)

در واقعه كربلا نيز دنيا پرستى كوفيان‏جلوه‏گر است. به طورى كه عده‏اى به جهت‏عشق به داشته‏ها و عده‏اى براى به چنگ درآوردن موقعيت‏ها در مقابل عطايا و پست‏ها ومناصب پيشنهادى از سوى دستگاه يزيدى‏ازحق چشم پوشى نموده و بيعت‏با حسين بن‏على‏عليه السلام را شكستند و به جنگ با او روى‏آوردند.

«دنياگرايى‏» آفتى است كه انقلاب اسلامى‏ما را نيز در معرض تهديد خويش قرار داده‏است. به طورى كه مقام معظم رهبرى بارها باذكر موارد تاريخى همه اقشار و به ويژه‏مسؤولين را بر آن توجه داده‏اند، چرا كه اين‏دنياگرايى‏ها و رياست‏طلبى‏ها است كه باعث‏مى‏شود افراد بجز منافع شخصى، به چيزى‏ننگرند و هنگامى كه افراد فقط در پى‏كسب‏رياست، جناح بازى، مال و... باشند و براى نيل‏به آن به هرعملى اقدام بنمايند، بى‏آنكه به‏مسائلى چون «دين‏»، «قانون‏» و «رهبرى‏»- كه‏محورهاى وحدت در جامعه اسلامى هستندتوجه نمايند، بى‏شك «اتحاد» در جامعه‏صدمه ديده و «اختلاف‏» در كشور حاكم‏مى‏گردد كه ثمره آن جز از هم پاشيدگى نظام‏نمى‏باشد.

ب - فتنه‏هاى بيرونى

با مراجعه به سخنان امام على‏عليه السلام‏درمى‏يابيم كه حضرت از شيطان - كه‏سرچشمه فتنه‏هاى بيرونى مى‏باشد. - به‏عنوان عامل ايجاد اختلاف و شكاف نام برده ومى‏فرمايند: «ان الشيطان يسنى لكم طرقة‏و يريدان يحل دينكم عقدة عقده و يعطيكم‏بالجماعة الفرقة و بالفرقة الفتنه، فاصدفواعن نزغانه و نفثاته و...»; شيطان راههاى‏خود را بر شما هموار مى‏كند، مى‏خواهد باگسستن گروه‏هاى همبستگى و ايجاد شكاف‏در صفوف متحد شما دين شما را سست كند وبه جاى همبستگى و اتحاد، تفرقه و نفاق درميان شما ايجاد نمايد، در نتيجه تفرقه وآشوب و فساد در جامعه پديد آورد و بنابراين‏ضرورى است كه شما با وسوسه‏ها و افسونهاى‏او پيكار كنيد.» (10)

در قرآن كريم «شيطان‏» در دو معنا به كاررفته است:

1 - به معناى انسانهايى كه در صدد گمراهى‏و به دام افكندن همنوعان خويش هستند.

2 - به معناى موجودات غيبى كه در دل‏آدمى وسوسه ايجاد مى‏نمايند. (11)

از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى در ايران،اين نظام با توطئه‏هاى مختلف مواجه گشت‏كه بزرگ‏ترين آن توطئه‏هاى شيطان بزرگ،آمريكا مى‏باشد كه به طرق مختلف سعى درايجاد اختلاف و تفرقه در بين نيروهاى انقلاب‏داشته و دارد كه از آخرين ترفندها و حيله‏هاى‏اين شيطان بزرگ مى‏توان به ادعاهاى آن‏كشور جهت رابطه با جمهورى اسلامى اشاره‏نمود كه تلاش مى‏نمايد بدين طريق با ايجادترديد و شبهه در بين مردم و جذب عده‏اى به‏سوى خويش، «وحدت ملى‏» ما را به «اختلاف‏ملى‏» مبدل سازد.

مقام معظم رهبرى دراين خصوص‏مى‏فرمايند:

«هدف حكومت آمريكا و دستگاه‏امپراطورى آمريكايى از اين حرفها چيست؟هدف چند چيز است. يكى اين كه مى‏خواهندآن‏چيزى كه تا امروز وسيله وحدت ملت ايران‏بوده است، به وسيله اختلاف ملت تبديل‏كنند، تاحالا ملت ايران به خاطر اين كه‏مى‏دانستند دولت آمريكا دشمن آنهاست، درمقابل دشمنى آمريكا، اگر يك وقت اختلافات‏جزئى هم داشتند كنار مى‏گذاشتند و متحدمى‏شدند. مقابله با آمريكا يكى از وسايل‏وحدت اين لت‏بوده است. اينها مى‏خواهندبا اين جنجال‏ها همين وسيله وحدت ملت مارا به وسيله اختلاف تبديل كنند.» (12)

لذا برماست‏با شناخت دشمن وكيدها ومكرهاى آن همگام باهم و با اتكال به خداوندمتعال در صدد مقابله با آنها برآييم كه در اين‏صورت مكر شيطان بدون اثر خواهد بود. «ان‏كيد الشيطان كان ضعيفا» (13)

پى‏نوشتها:

1 - نهج البلاغه، خطبه 113.

2 - رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه، محمدى رى‏شهرى، ص 37.

3 - بحارالانوار، ج 19، ص 182.

4 - غررالحكم

5 - الغدير، علامه امينى، ترجمه محمدتقى واحدى،ج 2، ص 127 - 128.

6 - روزنامه جمهورى اسلامى، 27/9/78.

7 - المحجة‏البيضاء، فيض كاشانى، ص 358.

8 - غررالحكم

9 - رسالت‏خواص، سيداحمدخاتمى، ص 90، به‏نقل از شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 11، ص 10.

10 - نهج البلاغه، خطبه 121.

11 - رمز تداوم انقلاب اسلامى، ص 41.

12 - آمريكا از ديدگاه رهبرى، مركز تحقيقات‏سپاه، ص 138.

13 - سوره نساء، آيه۷۶

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 17:5  توسط محمد حسين پوراميني  | 



مرزها و گونه هاى آزادى از نگاه امام خمينى -قسمت دوم


گونه هاى آزادى
با توجه به نگاه امام خمينى(ره)به مقوله آزادى در مى يابيم كه ايشان معتقد به هر گونه آزادى در جامعه اسلامى اند, اما با حدود و شرايطى كه به برخى از آنها اشاره شد, زيرا به واسطه اين حدود است كه آزادى, مى تواند موجب كمال و سعادت آدمى گردد.
ما در ذيل بـه انواع آزادى اشاره اى نموده و ديدگاه حضرت امام را در آن خصوص بيان مى كنيم:
1ـ آزادى عقيده و انديشه
آزادى عقيده از امورى است كه اسلام نه تنها به آن عقيده داشته بلكه آن را در عمل به اثبات رسانده است ; بدين گونه كه از آغاز شكل گيرى حكومت اسـلامى در مدينه تـوسـط رسـول اكرم(ص)اين نوع از آزادى, در خـصوص يهوديان و مسيحـيان مدينه بـه اجـرا در آمد, و پيامبر(ص)نه تنها آنها را بـه پذيرش اسلام اجبـار ننمودند بـلكه بـراى آنان حـقوق و آزادىهايى نيز قائل شده, چـرا كه از ديدگاه اسلام دين و عقيده از مقولاتى نيست كه بتوان آن را با اجبـار بـر دل ها تحميل نمود: ((لا اكراه فى الدين)) و لذا اگر چنانچه افراد داراى عقايد درست يا غلط و خـرافى بـاشند كه بـه صورت يك عقيده درونى بوده و اثـرى بـر زندگى, جـامعه و جـبـهه گيرى عليه دين و حكومت اسلامى نداشتـه بـاشد از ديدگاه اسلام اين افراد آزادند, و الا اگر خلاف اين بـاشد, نه تـنها ديگر نمى تـوان نام آن را عقيده ناميد, بلكه مى بايست عملا آن را توطئه نام نهاد, و توطئه نيز از منظر اسلام قابـل قبـول نمى بـاشد و لذا رسـول خـدا هنگامى كه از توطئه يهوديان مدينه آگاه شـدنـد, آنـها را سـركـوب نـمـودنـد.
امام خـمينى نيز بـه آزادى عقيده بـه اين ديد نگريستـه و ضمن پذيرش آن, معتقدند كه اسلام قادر به پاسخ گويى بـه همه آن عقايد است, لذا ايشان بـر اين نكته تاكيد مى ورزيدند كه اين آزادى بـه شرطى است كه موجب تـوطئه و فساد نگردد: ((در جامعه اى كه ما بـه فكر استقرار آن هسـتـيم ماركسـيسـت ها در بـيان مطالب خـود آزاد خواهند بود, زيرا ما اطمينان داريم كه اسلام دربردارنده پاسخ به نيازهاى مردم است, ايمان و اعتقاد ما قادر است كه با ايدئولوژى آنها مقابـله كند در فلسفه اسلامى از همان ابـتـدا مساءله كسانى مطرح شده است كـه وجـود خـدا را انكـار مى كـرده اند, ما هيچ گاه آزادى آنها را سـلب نكـرده وبـدان لطمه وارد نياورده ايم, هركـس آزاد است اظهار نظر كند ولى نه بـراى تـوطئه كردن آزاد نيست.))
در جـاى ديگر نيز در پـاسخ بـه پـرسشى در خصوص آزادى بـيان و عقيده مى فرمايند: ((در مملكت ما آزادى انديشـه اسـت, آزادى قلم است, آزادى بيان است ولى آزادى تـوطئه نيسـت, آزادى فسـاد كارى نيسـت, شـما تـوقع داريد كه ما بـگذاريم عليه ما تـوطئه كنيد و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند, به فساد بـكشند و مقصودشان از آزادى اين است, در هيچ جـاى دنيا همچـو آزادى نيست و اگر آزادى انديشه است, آزادى بيان است اين آقاى ... مطلع اند و ما مطلعيم كه ايشان دعوت مى كردند همين كمونيست ها را و همان اشخاصى كه غير ما فكر مى كردند, دعوت مى كنند كه بياييد صحبت هايتان را بكنيد و ما پنج ماه بلكه بيشتر به طور مطلق به اينها آزادى داديم, يعنى آزاد بودند كه هر چه مى خواهند, حتى الانش هم هر كارى كردند, لكن اخـيرا مطلع شديم كه بـا الهام رژيم سابـق و الهام از اجـانب و كسانى كه مى خواهند بـه تبـاهى بـكشند توطئه كردند, و خرابـكارى كردند, خـرمن ها را آتـش زدند, صندوق هاى آراء را آتـش زدند, بـا تفنگ و اسـلحـه آن رفتـار را كردند, قضاياى اطراف كردسـتـان را همانا پـيش آوردند و سـاير قضـايا, اگر ما سـسـتـى كنيم(همان ها را)پـيش مىآورند. اگر آزادى, آزادى بـيان, عقيده و انديشه است, آزادى هست و بـوده است اين چيزى نيست كه جلويش گرفتـه شده است, اين اسـت كه ممالك ديگر آن جـا كه انقلاب شـد و صـد درصـد ادعاى آزادى مى كردند, بـعد از انقلاب مطلقا جلوگيرى كردند از كسانى كه توطئه مى كردند. ما پنج ماه است و بـيشتر است ـ مهلت داديم بـه آنها تـا اين كه بـر مردم ثابـت شد بـه اين كه قضيه قضيه آزادى بيان نيست, قضيه, قضيه آزادى تـوطئه است, اين تـوطئه راهيچ كس, هيچ جا به هيچ كس نمى تواند بدهد.))
2ـ آزادى بيان ومطبوعات
در خصوص آزادى بيان مطالبـى در ضمن آزادى عقيده مطرح گرديد و چنان چه ذكر شد, امام خمينى(ره)بـا تـاكيد بـر اين مطلب كه اين آزادى از ابـتدا بـوده است, حدودى را بـراى آن قائل شدند كه آن عبـارت بـود از اين كه اين آزادى منجر بـه فساد و توطئه نگردد.
آزادى مطبوعات يكى از شاخه هاى مهم دموكراسى است ; دموكراسى يى كه به تعبـير امام, اسلام در بـردارنده كامل ترين نوع آن مى بـاشد لذا وجـود آزادى مطبـوعات از اين منظر داراى اهميت ويژه اى است, چرا كه در پرتو آن گروه ها, و جمعيت ها مى توانند نظريات و تجربـه و تـحليل مسائل سياسى و اجـتـماعى خود را مطرح ساختـه و درآگاه ساختن جامعه و رسيدن آن بـه سوى كمال تـلاش نمايند, چرا كه امام امت(ره)نقش نشريات را در اين خـصوص بـسيار مهم عنوان مى نمايند:
((در باب نشريات خودتان مى دانيد نقش نشريات در هر كشورى از همه چيزها بـالاتـر است, روزنامه ها و مجلات مى تـوانند يك كشور را رشد بدهند و هدايت بـدهند بـه راهى كه صلاح كشور است و مى توانند بـه عكس عمل بكنند.))
با توجه بـه اهميت ونقش ويژه مطبـوعات, بـى شك بـرخى بـه سوء استفاده از اين آزادى خواهند پرداخت, و به جاى هدايت جامعه بـه گمراهى جامعه مشغول مى گردند و لذا امام خمينى(ره)بـراى جلوگيرى از اين كار و براى اين كه اين رسانه مهم بتواند نقش خود را بـه درستى ايفا نمايد, حدودى را براى آن قائل شده اند كه در ذيل بـه برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1ـ مطبوعات بر خلاف مصالح كشور ننويسند
بى شك رعايت مصالح عمومى جامعه بر تمام آحاد جامعه, بـه ويژه اصحـاب مطبـوعات واجـب اسـت, چـرا كه عدم رعايت آن سـبـب از هم پاشيدگى نظام و حكومت اسلامى مى گردد, از اين رو مطبوعات بايد در بـيان ديدگاه ها و نظريات خويش بـه اين امور توجه نموده و منعكس كننده آمال و آرزوهاى ملت انقلابـى ايران بـاشـند; ملتـى كه بـا اعطاى هزاران شهيد و جانبـاز, بـه رهبـرى امام خمينى, نهال اين انقلاب را غرس نموده و بـعد از پيروزى آن نيز بـراى آبـيارى اين نهال هزاران نفر, در طول هشت سال دفاع مقدس خـون خـويش را اعطا نمودند و لذا مطبوعات مى بايد طبق اين اصول حركت نموده و از چاپ مطالبى كه بـر خلاف اصول, مسلمات انقلاب و نظريات رهبـرى انقلاب ـ كه ستـون و عمود نظام مقدس جـمهورى اسلامى ايران هستـندـ پـرهيز نمايند, زيرا نوشتن بـر ضد مصالح نظام را نمى تـوان آزادى قلم و بيان ناميد: ((آزادى قلم و بيان معنايش اين نيست كه كسى بـر ضد مصلحت كشور قلمش آزاد است كه بـنويسد, بـر خلاف انقلابـى كه مردم خون پايش داده اند بـنويسد, همچو آزادى صحيح نيست, قلم آزاد است كه مطالبى كه دارد بنويسد, آن هم مطالبى كه بـه او داده مى شود, از همه اشخاص بنويسد بدون توطئه.))
2ـ خوددارى مطبوعات از طرح مسائل تفرقه افكنانه

وجـود وحدت و اتـحاد در هر جـامعه اى بـاعث نزديك شدن قلب ها و اقتدار آن جامعه مى گردد. با مراجعه بـه احاديث و سخنان بـزرگان اهميت آن را درمى يابـيم, چـرا كه اخـتـلافات ثـمره اى جـز هلاكت و نابـودى ندارد و لذا رسول الله(ص)مى فرمايند: ((لاتختلفوا فان من كان قبـلكم اختـلفو فهلكوا; اختـلاف نكنيد, آنان كه قبـل از شما بـودند اختلاف كردند, هلاك شدند)) و اميرالمومنين در نهج البـلاغه به سرانجام قوم بنى اسرائيل اشاره مى نمايند كه چه طور بـا رسوخ تفرقه بـين آن ها دوستى ها و مهربـانى ها رخت بـسته و پـراكندگى و اختلاف سبب جنگ آن ها عليه يكديگر گرديد, كه اين اختلافات سبـب شد كه خداوند, لباس عزت و فراوانى نعمش را از آنان بـرگيرد و چيزى جز سرگذشت آنان براى عبرت ديگران باقى نمانده است. و بـدين جهت است كه امام باقر (ع)خطاب به مومنين مى فرمايند: ((يا معشرالمومنين تالفوا ; اى گروه مومنين, مانوس و متحد باشيد)) .
امام خمينى(ره)با اين ديد بود كه هميشه از مطبوعات مى خواستند از درج مطالبى كه موجـب اختـلاف و از بـين رفتـن وحدت در جـامعه مى بـاشد پرهيز نمايند: در مطبـوعات بـايد مسائلى را كه مضر بـه وحدت جامعه و مضر انگيزه اى است كه جـامعه بـراى آن قيام كرده و در حقيقت مضر به اسلام است پرهيز نمايند.))
3ـ انتقادها سالم باشد
اساسا يكى از مسائل مهم و اساسى در اسلام وجود نقد وانتقاد در جـامعـه اسـت كه در مفاهيمى چـون امر بـه معـروف و نهى از منكر ((النصيحه لائمه المسلمين)) تجلى يافته است. وجود اين مفاهيم در نظام اسلامى, از ديدگاه امام خمينى هديه الهى بـراى رشد انسان ها و جـامعه مى بـاشـد: ((نبـايد ما گمان كنيم كه هر چـه مى گوييم و مى كنيم كسى را حق اشكال نيست بلكه تخطئه يك هديه الهى است براى رشد انسان ها)) . در جاى ديگر مى فرمايند: ((بااين ديد گفته ام كه انتـقاد سازنده معنايش مخـالفت نبـوده و.... انتـقاد بـه جـا و سازنده باعث رشد جـامعه مى شود. انتـقاد اگر بـه حق بـاشد موجـب هدايت دو جـريان مى شود, هيچ كس نبـايد خود را مطلق و مبـراى از انتقاد ببيند.))
مطبوعات, در بيان انتقادها, در جامعه داراى نقش بـسيار مهم و حساس اند, چرا كه مى توانند وسيله اى بـراى انتقال اين انتقاد در جامعه گرديده و سبب رشد و شكوفايى جامعه گردند, اما آن چه كه در اين زمينه لازم اسـت بـدان تـوجـه شـود اين اسـت كـه هدف از طرح انتقادها و ديدگاه ها به جهت رفع كاستى ها و اصلاح در جامعه بـوده و نه انتقام, از همين رو امام(ره)ضمن پـذيرش اصل انتقاد, بـراى آن نيز محدوديت هايى قائل شده اند و فرموده اند: ((هرچه مى خواهند بگويند, هرچه مى خواهند انتقاد كنند, انتقاد غير توطئه است, لحن توطئه بـا لحن انتقاد فرق دارد, انتقاد از امورى است كه سازنده است....لكن يك وقت لحـن, لحـن انتـقاد نيست, لحـن, لحـن تـضعيف جمهورى اسلامى است ما با اين مخالفيم. اين لحن آزاد نيست, توطئه آزاد نيست, انتقاد آزاد است.))
خلاصه

چنان چه ملاحظه شد امام خمينى(ره)ضمن پـذيرش و حمايت از آزادى آن را هديه اى الهى براى بشر دانسته و انسان ها را در مقابـل اين نعمت مسوول مى دانند. ايشان ضمن جـانبـدارى از انواع آزادىها در جامعه, محـدوديت هايى بـراى آن قائل شدند, اين محـدوديت ها نشات گرفته از تعاليم دينى و قوانين مبتنى بر آن و مصالح عمومى كشور است, چـرا كه بـه عـقيده ايشـان, آزادى بـا رعـايت اين ملاك ها و معيارها است كه مى تواند موجب كمال جامعه و سعادت افراد آن گردد و گرنه نتيجه اى جز انحطاط ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:26  توسط محمد حسين پوراميني  | 


مرزها و گونه هاى آزادى از نگاه امام خمينى    قسمت اول


اشاره
يكى از مسائل مطرح و پرمجادله در عرصه مطبوعات و ساحت انديشه, بحث درباره ((آزادى)) است. از آن جايى كه لزوم تبيين گوهر آزادى از ديدگاه اسلام در جامعه اسلامى بر كسى پوشيده نيست. لذا ما در اين مقاله برآنيم, با استفاده از آرإ و نظرات امام خمينى (ره) به تبيين اين مقوله پرداخته و ضمن بيان منشا و انواع آن, حدود آن را از اين منظر بيان كنيم. اميداست, در اين سال كه از سوى مقام معظم رهبرى ـ مد ظله ـ به نام امام خمينى آراسته شده است در يك تلاش جمعى, جامعه بيشتر با انديشه هاى آن انديشمند بزرگ جهان اسلام آشنا گردد و زمينه تحقق كامل آرمان هاى ايشان براى ساخت نظامى كارا و نمونه فراهم آيد.

كليات
آزادى يا حريت
liberty) ) واژه اى است كه داراى تعريف هاى متعددى است ; به طورى كه به عقيده ((منتسكيو)) هيچ كلمه اى تاكنون به اندازه آزادى اذهان را متوجه خود نساخته است.(1) و حدود دويست تعريف از اين واژه تاكنون مطرح شده است(2) كه وجه اشتراك بسيارى از آنها ((نبودن مانع بر سر انتخاب هاى انسان)) است.
شايسته است به عنوان مقدمه به برخى از اين تعريف ها اشاره و پس از بررسى مختصر, نظر امام (ره) را در اين خصوص بيان كنيم.
تعريف ((هابز)) از آزادى: ((انسان آزاد كسى است كه از انجام كارى كه مى خواهد انجام دهد, بازداشته نشود.))(3)
((هلوسيوس)) در باره انسان آزاد مى گويد: ((انسان آزاد انسانى است كه در غل و زنجير و يا زندان و محبوس نبوده و همچنين مرعوب شبه نباشد.))(4)
((جان لاك)) در تعريف آزادى مى گويد: ((آزادى رها بودن از محدوديت و خشونت ديگران است.)) (5)
و ((هرلدلاسكى)) در كتاب ((آزادى در دولت امروز)) آزادى را بدين نحو تعريف كرده است :
((منظور از آزادى نبودن مانع براى اوضاع و شرايط اجتماعى است كه وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختى فرداست.))
در اعلاميه حقوق بشر فرانسه (مصوب 1789) در تعريف آزادى آمده است: ((توانايى هر كارى كه موجب ضرر و زيان ديگران نباشد.))
در اين تعاريف به ((عدم المانع ))اشاره شده است ; يعنى هر كس به هر نحوى كه بخواهد بتواند زندگى كند, به گونه اى كه كسى هم حق تهديد نمودن بر خواسته هاى او را نداشته باشد. در اين خصوص ((سرآيزايابرلين)) مى گويد: ((دفاع از آزادى يعنى جلوگيرى از اين هدف منفى, يعنى جلوگيرى از مدافعات غير, تهديد آدمى براى آن كه به نوعى زندگانى كه به دلخواه خود برنگزيده است تمكين نمايد, تمام درها را به روى آن بستن (اگر چه اين عمل آينده درخشانى براى او نويد دهد و اگر چه انگيزه كسانى كه چنين وضعى را فراهم مى كنند به خير و مقرون به حسن نيت باشد) گناهى در برابر حقيقت به شمار مى رود كه او يك انسان است و حق دارد به نحوى كه مى خواهد زندگانى كند, اين است معنايى كه ليبرال ها در عصر جديد, از زمان اراسموس (بلكه به قول برخى ها از عهد لوكام) تاكنون منظور داشته اند.)) (6)

نقد و بررسى
اساسا اين كه انسان خود بايد راه زندگانى خويش را برگزيند, سخن حقى است ولى پرسش اين است كه آيا انسان بايد در مسير كمال دست به انتخاب بزند و يا در هر مسيرى كه دوست دارد مى تواند گام بردارد؟!
از نظر ليبرال ها اگر انسان به سوى هدف خاصى كه مورد نظر انديشمندان و مصلحان اجتماعى است سوق داده شود به شيئى بى اراده مبدل مى گردد و در حقيقت براى ليبرال فرقى نمى كند كه آيا انسان ها كمال را طى مى كنند يا راه ديگرى, چرا كه راه خاص براى همه وجود ندارد. و هر فردى خود بايد راه خويش را انتخاب كند. (7)
اما در اديان الهى فقط به واسطه صراط مستقيم است كه انسان مى تواند به كمال برسد.(همچنان كه ما مسلمانان در هر نماز, راهنمايى به اين صراط را از حضرت احديت تمنا مى نماييم) نكته قابل ذكر اين است كه از نظر اديان الهى مخصوصا اسلام, نبايد افراد را مجبور به حركت در صراط مستقيم نمود, چرا كه اساسا انتخاب كمال امرى انتخابى است, چنان كه خداوند متعال نيز در قرآن مى فرمايد: ((لا اكراه فى الدين)) (8) و ليكن زمينه هايى را فراهم نموده كه انسان ها خود راه كمال را انتخاب كنند, به طورى كه در ادامه همان آيه مى خوانيم: ((قد تبين الرشد من الغى)) يعنى خداوند با فرستادن پيامبران الهى و قراردادن عقل و انديشه در انسان راه را از بيراهه و هدايت را از گمراهى مشخص نموده و تمام زمينه ها را براى هدايت فراهم كرده و راه مستقيم را به انسان نشان داده است. با اين حال مى فرمايد كه خواه اين انسان شاكر بوده و راه راست را انتخاب كند ويا ناسپاس باشد و راه كفران ((انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا)). (9)

امام و مفهوم آزادى
از نظر امام خمينى (ره) آزادى يكى از امور فطرى و بنيادى اسلام است كه نيازى به تعريف ندارد, لذا ايشان در پاسخ خبرنگارى كه از ايشان تعريفى از آزادى را خواسته بود, فرمودند: ((آزادى مساله اى نيست كه تعريف داشته باشد, مردم عقيده شان آزاد است, كسى الزامشان نمى كند كه شما حتما اين عقيده را بايد داشته باشيد, كسى الزام نمى كند شما را كه حتما از اين راه برويد, كسى الزام نمى كند كه در كجا مسكن داشته باشيد يا در آن جا چه شغلى را انتخاب كنى, آزادى يك چيز واضحى است. )) (10)
آن چه از اين كلام نورانى برمى آيد اين است كه امام خمينى (ره) نيز به نوعى معتقد به وجود ((عدم المانع)) در آزادى هستند اما چنان چه خواهد آمد, با توجه به قيود و حدودى كه ايشان براى آزادى قائل هستند, چنين مى توان استفاده نمود كه آزادى عبارت است از: رها بودن انسان از همه قيد و بندهايى كه مانع تكامل و تعالى انسانى و آشكارشدن استعدادهاى او, در جهت نيل به سعادت و كمال مى گردد.))
استاد مطهرى ـ شاگرد برجسته امام خمينى ـ هم در تعريف انسان آزاد مى گويد: انسان هاى آزاد, انسان هايى اند كه با موانعى كه در جلوى رشد و تكاملشان هست مبارزه مى كنند, انسان هايى اند كه تن به وجود مانع نمى دهند.)) (11)

منشا آزادى از ديدگاه امام
بر اساس انديشه امام خمينى (ره) آزادى عطيه اى الهى است و اسلام آن را امرى فطرى مى داند لذا اميرالمومنين على (ع) با عباراتى چون ((لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا))(12) اين مطلب را تاكيد نموده اند.
امام خمينى (ره) در اوج شكل گيرى نهضت اسلامى ايران بزرگ ترين جرم شاه را سلب آزادىهاى اجتماعى دانسته و چنان شفاف و آزاد انديشانه از آن سخن مى گويند كه به حق شايسته روشنفكرترين و روزآمدترين و آگاه ترين سياستمدار فرزانه و فرهيخته دينى مى باشد: ((اين چه وضعى است كه در ايران هست)) اين چه آزادى است كه اعطا فرموده اند, مگر آزادى عطاشدنى است؟ خود اين كلمه جرم است, آزادى مال مردم هست, قانون آزادى داده, خدا آزادى را داده به مردم, اسلام آزادى داده, قانون اساسى آزادى داده به مردم, ((اعطا كرديم)) چه غلطى است؟ به تو چه كه اعطا بكنى؟ توچه كاره هستى اصلش؟ ((اعطا كرديم آزادى را به مردم))! آزادى اعطايى اين است كه مى بينيم ,آزادى اعطايى كه آزادى حقيقتا نيست, اين است كه مى بينيد براى اين است كه مردم را اغفال كنند.))
بنابراين در مى يابيم امام خمينى (ره) آزادى را نعمتى الهى مى دانستند و لذا هميشه بر اين نكته تاكيد مى نمودند كه اكنون شما درمقابل اين نعمت در معرض امتحان هستيد(13) كه با اين آزادى چه مى كنيد آيا اين نعمت را كفران و يا از آن حسن استفاده را خواهيد نمود؟

مرزهاى آزادى از ديدگاه امام
متفكران از ديرباز براى اين كه از تجاوزها و جرايم و به طور كلى بلندپروازىها و خودخواهى هاى بى جاى انسان كه از غريزه خودخواهى او سرچشمه مى گيرد جلوگيرى نمايد حصارى از قانون را دور اين اميال و خواسته هاى سركش ايجاد نموده اند, تا بدين نحو, تندروىهاى او را تعديل نموده و مصالح عمومى را در پناه قانون محفوظ نگه دارند.
در حال حاضر هيچ مكتبى قائل به آزادى مطلق نيست, چرا كه آزادى مطلق نه مطلوب است و نه دست يافتنى. شهيد دكتر محمدجواد باهنر (ره) در خصوص كسى كه معتقد به آزادى مطلق است مى گويد: ((مثل چنين كسى بسان شخصى است كه تصور مى كند كه اگر درختى را از ريشه بيرون آوريم آن را آزاد ساخته ايم, اما اين آزادى به معناى سقوط و از بين رفتن آن است, اگر درخت ريشه اش در زمين باشد, اما موانع رشدش برداشته شود, با آفت هايى كه ممكن است به آن ضرر برساند, مبارزه شود و به اندازه كافى تغذيه گردد, به او براى اين كه در مسير تكاملى خود قرار گيرد, كمك شده است ; يعنى اين درخت براى حركت و رشد تكاملى اش آزاد است. اما اگر سنگى روى شاخه اش انداختيم, يا آن را آب نداديم, اگر موانع ايجاد كرديم, ما با اين كارمان از درخت سلب آزادى نموده ايم.)) (14)
از سوى ديگر اگر بنا باشد هر كس هر چه دلش خواست انجام دهد, اين كار باعث به وجود آمدن تلاقى بين آزادىهاى افراد جامعه مى گردد و طبيعت جامعه انسانى اقتضا مى كند كه آزادىهاى افراد محدود گردد تا همگى بتوانند از مواهب اجتماعى به طور عادلانه استفاده كنند, چرا كه اگر براى آزادى حدى قائل نگرديم عملا زمينه سوء استفاده از آزادى را فراهم نموده ايم و به عبارت ديگر, قائل نشدن حد براى آزادى مساوى است با ايجاد مانع براى آزادى ديگران.
امام خمينى (ره) هميشه بر حفظ حدود آزادى تاكيد مى نمودند و حدى كه ايشان براى آزادى مد نظر داشتند عبارت بود از, قرار داشتن در مدار قوانين و شريعت اسلام, و لذا تخلف از آن را جايز نمى دانستند و مى فرمودند: ((آزادى در اسلام در حدود اسلام است, در حدود قانون است, تخلف از آن نشود به خيال اين كه آزادى است.)) (15)
ما در اين مقام, حدودى را كه ايشان براى آزادى قائل شده اند به دو دسته تقسيم مى نماييم :

الف) نظم بخشى جامعه:
1ـ آزادى بايد عقلايى و در چارچوب قانون باشد
امام بر اين اعتقاد بودند كه آزادى بايد منطقى و بر طبق قانون باشد و مى فرمودند: ((گفته مى شود كه مردم آزادند, يعنى آزاد است انسان كه بزند سر مردم را بشكند؟! آزاد است كه قانون شكنى بكند؟! آزاد است كه بر خلاف مسير ملت عمل بكند؟! آزاد است كه توطئه بكند بر ضد ملت؟! اينها آزادى نيست, در حدود قوانين در حدود كارهاى عقلائى آزاد است.)) (16)

2ـ آزادى موجب هرج و مرج نشود
نظم و آرامش در هر جامعه اى يكى از مهم ترين و اساسى ترين مسائل در قوام آن جامعه است, از اين رو بر تمامى اعضاى جامعه واجب است كه از هر چه باعث اختلال در اين نظام مى گردد پرهيز كنند. متإسفانه برخى با درك نكردن معناى صحيح آزادى ـ خواسته يا ناخواسته ـ دست به اعمالى مى زنند كه باعث به هم خوردن نظامى مى گردد كه با خون هزاران شهيد و جانباز برپاگشته است. امام خمينى در توصيه اى به چنين اشخاصى مى فرمايند: ((حالا كه آزاد شديم خودمان را به هرج و مرج بكشيم؟ حالا كه آزاد هستيم به زير دستان خودمان ظلم كنيم؟ حالا كه آزاد هستيم, برخلاف نظامات اسلامى و برخلاف نظامات ملى عمل كنيم؟ هرج و مرج به پا كنيم؟ چون آزاد هستيم؟ تحت هيچ قاعده نباشيم تحت هيچ يك از قواعد اسلامى و ملى نباشيم؟ اگر اين طور باشد آزادى را سلب كرده ايم.)) (17)

3ـ آزادى منجر به توطئه عليه نظام نگردد
با پيروزى انقلاب ; امام (ره) ضمن اعلام حمايت از آزادىهاى مشروع مردم, هميشه بر اين نكته تاكيد مى كردند كه آزادى غير از توطئه است, لذا هيچ كس حق ندارد به بهانه آزادى به توطئه عليه نظام و جامعه اسلامى بپردازد و خطاب به توطئه گران فرمودند: ((آزادى غير توطئه است, آزادى بيان است و هرچه مى خواهند بگويند, توطئه نكنند اين آدم كشها و توطئه گرها را دفن خواهيم كرد.)) (18) چرا كه اساسا هيچ نظامى حق توطئه بر ضد مصالح و امور خويش را به هيچ كس نمى دهد, در نظام اسلامى نيز مساله بدين نحو است و نمونه آن را مى توان در برخورد رسول الله (ص) با يهوديان و مسيحيان مدينه جست و جو كرد كه ايشان حقوق و آزادىها و امتيازهاى خاصى را براى آنها قائل شده بودند, اما هنگامى كه يهوديان, با سوءاستفاده از آزادىهاى اعطايى رسول اكرم (ص) مشغول توطئه بر ضد كيان اسلام شده و به همكارى كفار قريش پرداخته و مقدمات حمله عليه مسلمانان را فراهم نمودند, در اين جا بود كه رسول الله (ص) با مطلع شدن اين مساله, دستور سركوب آنها را صادر نمودند, چرا كه ديگر اين جا مساله آزادى مطرح نبود, بلكه توطئه عليه امت و كيان اسلام بود.

ب ـ پايبندى به دين
امام خمينى هميشه بر آن بودند كه جامعه را با تعاليم والاى اسلامى منطبق ساخته و گامى به سوى تشكيل حكومت اسلامى, به معناى واقعى آن بردارند و لذا نگاه ايشان به آزادى از اين منظر بود و طبعا از اين منظر آزادى نيز داراى حدودى است كه ما در ذيل به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

1ـ آزادى بهانه اى جهت اهانت به مقدسات نگردد
از نگاه ليبراليسم هيچ امر مقدسى وجود ندارد, لذا آنها از هر گونه امر مقدسى تقدس زدايى مى نمايند, و فهم و عقل خود را از هر چيز برتر دانسته, و بر همين اساس نه تنها از انديشه هاى ارسطو و ارباب كليسا, بلكه از هر گونه اعتقاد دينى اى تقدس زدايى نموده اند. (19)
اما از ديدگاه اسلام هر آنچه بتواند انسان را به كمال برساند مقدس تلقى شده و دفاع از آن و حفظ حريم آن بر همگان واجب مى باشد, و لذا امام خمينى (ره) مى فرمايند: (( مطبوعات آزادند مطالب بنويسند, اما آزاد هستند كه اهانت به مثلا مقدسات مردم بكنند؟!)) (20) چرا كه مقدسات مردم ما كه همان اصول و احكام نورانى دين مبين اسلام مى باشد, نه تنها مقوم خود دين است, بلكه اساسا يكى از مهم ترين علل پيروزى انقلاب اسلامى مى باشد چرا كه مردم با الهام گرفتن از اين احكام و تعاليم خويش را از سلطه رژيم منحوس پهلوى رها ساخته و زمينه را براى نيل به آزادى به معناى حقيقى مهيا ساخته اند.

2ـ آزادى نبايد منجر به فساد گردد
از آن جا كه مهم ترين هدف آزادى از منظر اسلام رشد و تعالى انسان و نيل او به كمال مى باشد, اين امر مسلما با ترويج فساد در جامعه در تضاد است, زيرا اساسا فساد باعث رشد و تعالى بعد حيوانى انسان مى گردد و نه بعد انسانى و الهى او, و لذا بر همين اساس بود كه امام (ره) فرمودند: ((ما آزادى فساد نمى دهيم)) (21) و خطاب به كسانى كه بى بند وبارى را آزادى مى پنداشتند فرمودند: ((شما بى بند وبارى را آزادى مى دانيد, شما فساد اخلاق را آزادى مى دانيد, شما فحشا راآزادى مى دانيد,... البته آزادى كه منتهى مى شود به فساد, آزادى كه منتهى مى شود به تباهى ملت, به تباهى كشور, آن را نمى توانيم(22) بدهيم.))

پى نوشت ها:
1 ) منتسكيو, روح القوانين, ترجمه على اكبر مهتدى ,ص 292.
2 ) سرآيزابابرلين, چهار مقاله در باره آزادى, ترجمه محمدعلى موحد, ص 236.
3 ) آنتونى كوئينتن, فلسفه سياسى, ترجمه مرتضى اسعدى ,ص 285.
4 ) همان ,ص 283.
5 ) آيينه پژوهش, ش 58ص 11. به نقل از كتاب ((نظريه آزادى در فلسفه هابزولاك)). محمودى ص 87.
6 ) سرآيزابابرلين, چهار مقاله در باره آزادى, ترجمه محمدعلى موحد,ص 244.
7 ) آزادى در خاك, مرتضى مطهرى, پيرامون انقلاب اسلامى ص 102 و عبدالله نصرى, قبسات ش 5ـ 6 ص 74.
8 ) بقره (2) آيه 256.
9 ) الانسان (76) آيه 3.
10 ) صحيفه نور, ج 9 ,ص 88.
11 ) مرتضى مطهرى, گفتارهاى معنوى, ص 14.
12 ) نهج البلاغه, نامه 31.
13 ) آيين انقلاب اسلامى, گزيده اى از انديشه و آرإ امام خمينى, ص 329.
14 ) محمد جواد باهنر, انسان وخودسازى ,ص 79.
15 ) كلمات قصار, ص 111ـ 112.
16 ) صحيفه نور, ج 6 ,ص 192.
17 ) همان, ج 7, ص 43ـ 42.
18 ) همان, ج 6, ص 86.
19 ) عبدالله نصرى, آزادى در خاك, مجله قبسات, سال دوم, ش 6ـ 5 ص 80.
20 ) صحيفه نور, ج 7, ص 19.
21 ) همان, ج 6, ص 86.
22 ) همان, ج 8, ص 272.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:20  توسط محمد حسين پوراميني  | 

روش شناسى و ضرورت آن در ((اصلاحات))

درآمد

يكى از مسائل مطرح در فرهنگ سياسى كشور, مقوله اصلاحات مى باشد, آنچه مسلم است, اين است كه ((اصلاح)) جزء ذات حكومت دينى است و پويايى آن اقتضا مى كند كه دائما به نقد خويش بپردازد كه از باب نمونه مقوله هايى چون امر به معروف و نهى از منكر و ... نشان دهنده اهتمام جدى حكومت دينى به اصلاح دائمى امور خويش مى باشند.

با اندكى توجه به وضعيت امروز جامعه و حكومت نابسامانى هاى نسبتا زيادى را مشاهده مى نماييم كه لازم است اصلاح گردند كه فسادهاى مالى, ادارى, اقتصادى, سياسى, فرهنگى و قضايى از جمله آنهاست. البته نبايد فراموش كرد كه شايد برخى بخواهند فزون خواهى ها و يا عقده گشايى ها و همچنين تمايلات فردى خويش را به عنوان اصلاح در جامعه به اجرا درآورند كه در اينجا هوشيارى و قدرت درك و تفكر بالاى مردم و گروههاى سياسى خودى مى تواند راهگشا باشد به طورى كه با اتخاذ موضعى درست و قاطع در برابر آن بدون اينكه به حركت اصلاحى ضربه اى وارد آيد آن را در مجراى صحيح هدايت نماييم.

آنچه در پى مى آيد اندك كوششى است در جهت بيان ويژگى هاى يك حركت اصلاحى صحيح و سالم و شناسايى بايسته ها و آفات آن, كه با تكيه بر سخنان مقام معظم رهبرى(مدظله) تدوين شده است.

چيستى اصلاحات

اصلاح در لغت به معناى آراستن و سامان بخشيدن است كه در مقابل افسادو نابسامانى بكار مى رود, اصلاح و افساد به تعبير استاد مطهرى(ره) از زوجهاى متضاد قرآنند كه مكرر در قرآن مطرح شده است از قبيل: ((توحيد و شرك)) و ((ايمان و كفر)) و... كه برخى از اين زوجهاى متضاد از آن جهت در كنار همديگر مطرح مى شوند كه يكى بايد نفى و طرد شود تا ديگرى جامه تحقق بپوشد, اصلاح و افساد از اين قبيل است.(1)


بنابراين اصلاح جامعه را چنين مى توان تعريف كرد; ((رفع نقص و زدودن كاستى ها از جامعه در ابعاد سياسى, فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى و... براساس الگوى منسجم)).

پيشينه اصلاحات

با مراجعه به متون دينى و اسلامى درمى يابيم كه اصلاحات از مقولات مهمى است كه هميشه مورد نظر پيشوايان دينى بوده است و آنان پيوسته در جهت اصلاح جامعه خويش تلاش مى نمودند به طورى كه قرآن كريم در مجموع آيات خويش از پيامبران, با عنوان مصلح نام مى برد و از زبان حضرت شعيب(ع) مى فرمايد: ((ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب))(2) جز اصلاح تا آخرين حد توانايى منظورى ندارم, موفقيتم جز بدست خدا نيست تنها ذات مقدس او توكل مى كنم و تنها به سوى او باز خواهم گشت.


ظهور اسلام را نيز در جامعه بدوى عربستان, يك حركت اصلاحى بايد قلمداد نمود كه بواسطه تلاش هاى رسول اكرم(ص), از آن مردم باديه نشين جامعه اى بوجود آورد كه طليعه دار تمدن در جهان گشته و تا مدتها پيشگام تمدن و فرهنگ در عرصه جهانى بود.

امامان بزرگوار شيعه(ع) نيز در طول حيات شريفشان, سعى در اصلاح جامعه داشتند لذا اميرالمومنين على(ع) زمانى كه جامعه نبوى با رحلت پيامبر اكرم(ص) دچار انحراف عظيمى گشت تلاش زيادى در جهت اصلاح امت رسول اكرم(ص) به انحإ مختلف نموده و هنگامى كه حكومت را عهده دار شدند تمام تلاش خويش را براى اصلاح فسادهاى گذشته و بازگرداندن جامعه به مسير اصلى خويش قرار داد, و هدفى جز اصلاح نداشتند, چنانچه مى فرمايند: ((اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام, ولكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيإمن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك))(3) خدايا مى دانى كه آنچه (از مبارزات و درگيرىها) اتفاق افتاد, براى هم چشمى و سلطه جويى يا خواستن چيزى از متاع فانى اين جهان نبود, بلكه بدان جهت بود كه نشانه هاى دينت را بازگردانيم و در شهرهاى تو دست به اصلاحات زنيم تا بندگان ستم ديده ات ايمن شوند و احكام متروك دين تو دوباره به جريان افتد.(4)

و امام حسين(ع) نيز هنگامى كه ظلم وستم اموى را مشاهده كردند و شريعت محمدى(ص) را در معرض نابودى ديدند, قيام نموده و در وصيت نامه خويش به برادرشان محمدبن حنفيه, هدف از نهضتشان را اصلاح امت جدشان(ص) بيان نمودند: ((انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى إمه جدى...))(5) من از سر شادى و سرمستى و تباهكارى قيام نكردم بلكه براى دستيابى به اصلاح درا مت جدم بپاخاستم.

و بر همين اساس كه هر مسلمان پيرو چنين مكتبى خود را يا اصلاح طلب يا طرفدار اصلاح طلبى مى بيند چرا كه اساسا به تعبير استاد مطهرى(ره) اصلاح طلبى يك روحيه اسلامى است و لذا هر مسلمانى به حكم اينكه مسلمان است خود اصلاح طلب است و يا لااقل طرفدار اصلاح طلبى است, زيرا اصلاح طلبى, هم به عنوان شإن پيامبرى در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است.(6)

انقلاب اسلامى ايران نيز كه نشإت گرفته از تعاليم والاى اسلامى مى باشد, با اين ديد به پيروزى رسيد و از ابتداى پيروزى تاكنون بر پايه و محور اصلاحات قرار داشته است و اصلاح جامعه و مبارزه با فساد و تباهى را هميشه مدنظر داشته است چرا كه به تعبير مقام معظم رهبرى(مدظله) ((اصلاحات جزء ذات و هويت انقلابى ماست, اگر اصلاح به صورت نو به نو انجام نگيرد, نظام فاسد خواهد شد, و به بيراهه خواهد رفت و اصلاحات يك فريضه است)).(7)

 

 بايد هاى اصلاحات

1ـ ضرورت تعريف

يكى از عللى كه باعث سوء استفاده دشمن و گمراهى برخى از مردم مى شود عدم تعريف معين از هر واژه اى است چرا كه امروزه شاهديم عدم ارائه تعريف مشخص از برخى واژه هايى چون آزادى, جامعه مدنى, اصلاحات و... چگونه باعث سردرگمى مردم و سوء استفاده دشمنان و حتى برخى از احزاب داخلى گرديده است, و اينجاست كه مقام معظم رهبرى (مدظله), ضرورت تعريف اصلاحات را تإكيد و خطاب به مسوولين فرمودند: ((اصلاحات بايد تعريف شود, اولا براى خودمان كه مى خواهيم اصلاحات كنيم تعريف بشود و مشخص بشود كه مى خواهيم چه كار كنيم, ثانيا براى مردم تعريف بشود كه منظور از اصلاحات چيست؟ تا هر كسى نتواند بر ميل خود اصلاحات را معنى كند.))(8)

آنچه از كلام رهبر انقلاب مى توان دريافت اين است كه تعريف و تبيين اصلاحات راهى براى جلوگيرى از تفسيرهاى مبتنى بر اميال فردى و جناحى از اين واژه مى باشد, چرا كه امروزه يكى از مشكلاتى كه اصلاحات را تهديد مى كند اين است كه برخى از اشخاص و گروههاى سياسى در گوشه و كنار كشور نداى اصلاحات سر مى دهند اما هنگامى كه به سخنان آنان مى نگريم, درمى يابيم كه اين سخنان نه تنها سنخيتى با اصلاحات اسلامى و انقلابى ندارد, بلكه اساسا اصلاحاتى امريكايى و در راستاى اهداف استكبار جهانى مى باشد كه توسط اين افراد بنام اصلاح طلبى تبليغ يا ترويج مى شود! و بى شك يكى از علل موثر و مهمى كه باعث سوء استفاده از اين واژه مقدس شده است, غفلت و كوتاهى در ارائه تعريف و تبيين اين واژه مى باشد و لذا بر همه كسانى كه خالصانه و صادقانه در جهت اعتلاى نظام مقدس اسلامى تلاش مى نمايند فرض است كه به تبيين و تعريف صحيح از اصلاحات اسلامى پرداخته و بدين طريق راه سوء استفاده از اين واژه را براى دشمنان مسدود نمايند.

 

2ـ ضرورت هدايت و رهبرى

يكى از سوالاتى كه در خصوص اصلاحات مطرح مى باشد اين است كه اساسا هدايت و رهبرى اصلاحات به عهده كيست؟ آيا مردم عهده دار اين مهم مى باشند يا حكومت و يا هر دو در اين مهم داراى نقش مى باشند؟

در پاسخ به اين پرسش آنچه لازم است بدان توجه شود, اين است كه بايد از اظهار نظرهاى يكسويه و سياسى خوددارى ورزيد و اينكه بعضى حكومت را متولى اصلاحات دانسته و مردم را تابع محض حكومت مى دانند و برخى ديگر اصلاحات را بر عهده مردم نهاده و حكومت را از اين وظيفه تبرئه مى كنند, مسإله اى ناصواب است چرا كه اساسا در نظام اسلامى ما تقابلى بين مردم و حكومت وجود ندارد چون مسوولان از ميان مردم برخاسته, و در واقع حكومت منتسب و منتخب مردم مى باشد و بر همين اساس نوعى وحدت ديدگاه و رويه ميان ايندو حاكم است, اما با اين حال اين سوال باقى است كه چه كسى نقش هدايت و رهبرى اصلاحات را به عهده دارد؟

در پاسخ به اين سوال آنچه به نظر مى رسد اين است كه تنها نخبگان برخاسته از مردم اند كه شايستگى رهبرى اصلاحات را دارا مى باشند چرا كه آنها با توجه به توانايى هاى درونى خويش و امكانات بيرونى موجود به شناسايى نقص ها و چالش هاى جامعه پرداخته و در جهت رفع و برطرف كردن آنها و نيل جامعه به سوى جامعه آرمانى اسلامى تلاش مى نمايند, و لذا عدم هدايت اصلاحات از سوى نخبگان, و به تعبير مقام معظم رهبرى(مدظله); مركز هوشمند و هدايت گرا باعث چند دستگى, پيچيدگى و چه بسا انحراف در امر اصلاحات مى گردد كه اين آفتى بزرگ در مسير اصلاحات است.(9)

3ـ ضرورت محوريت قانون اساسى

يكى از مسائل مهمى كه در اصلاحات بايد بدان توجه شود اين است كه اصلاحات بايد در مدار قانن اساسى بوده و ساختار اين قانون در مسير اصلاحات محفوظ بماند, و رهبر انقلاب در اين خصوص در ديدار با مسوولان با صراحت فرمودند: ((ساختار قانون اساسى بطور كامل بايستى در اصلاحات حفظ بشود))(10) و در جاى ديگر بر اين نكته تإكيد كردند كه: ((در قانون اساسى بيشتر از همه چيز نقش اسلام و منبإيت اسلام براى قوانين و ساختارها و گزينش ها مطرح است))(11) و يا مى فرمايند: ((اسلام ـ كه همه چيز ما از اسلام است ـ در قانون اساسى تجسم و تبلور پيدا كرده است.)) (12)

بنابراين از اين سخنان مقام معظم رهبرى (مدظله) چند نكته قابل استفاده است:

مطلب اول ـ چنانچه مى دانيم قانون اساسى موجود, سدى محكم در مقابل دشمنان خارجى و عوامل داخلى آنها مى باشد, و دشمنان خارجى از اول انقلاب اسلامى تاكنون به مخالفت با آن برخاسته اند و بسيارى از اصول آن را مخالف حقوق بشر و اصول دمكراسى غربى دانسته اند, در اين ميان عوامل داخلى آنها سياست دوگانه اى را ايفإ نموده اند اينكه رهبر معظم انقلاب بر حفظ و صيانت از ساختار قانون اساسى تإكيد مى نمايند اشاره بر اين مطلب دارد كه امروزه دشمنان انقلاب و فريب خوردگان آنان در قبال قانون اساسى استراتژى جديدى را در پيش گرفته اند بدين معنا كه برخى از اصول آن را تإييد وبرخى ديگر را نفى مى كنند و با اين عمل در جهت نيل به اهداف شيطانى خويش و ايجاد شبهه در ساختار قانون اساسى و در نهايت بستر سازى براى تغيير قانون اساسى تلاش مى نمايند و بر همين اساس است كه امروزه در گوشه و كنار, برخى زمزمه هاى شيطانى مبنى بر نفى يا كم رنگ كردن برخى اصول قانون اساسى شده, و يكى از نمودهاى اصلاحات را همين امر قلمداد مى نمايند!! اينجاست كه رهبرى نقش خود را ايفا نموده و با هشدار به مسوولان, اصلاحات را زمانى قابل تصور دانستند كه بر پايه اصول قانون اساسى و حفظ ساختار آن باشد و لذا رئيس جمهور محترم نيز بحث از تغيير قانون اساسى را خيانت به نظام اسلامى و ملت ايران دانستند.(13)

مطلب مهم ديگرى كه مقام معظم رهبرى (مدظله) بدان اشاره نمودند محوريت ((اسلام)) در قانون اساسى است چنانكه در قانون اساسى نيز به اين مهم توجه شده است و در اصل چهارم قانون اساسى آمده است كه ((كليه قوانين و مقررات مدنى و جزايى, مالى, اقتصادى, ادارى, نظامى, سياسى و غير آنها بايد براساس موازين اسلامى باشد و اين اصل بر اطلاق و عموم همه اصول قانون اساسى و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر به عهده فقهاى شوراى نگهبان است.)) لذا چنانچه در اين اصل از قانون و كلام رهبرى مشهود است همه قوانين بايد بطور كامل و دقيق با موازين و تعاليم اسلام انطباق داشته باشد تا به مرحله اجرا درآيد و در غير اين صورت تعارض هر قانون و اصلاحى با قانون اساسى فاقد ارزش و اعتبار مى باشد.

بنابر آنچه گذشت درمى يابيم كه وقتى محور اصلاحات را قانون اساسى قرار دهيم و بر حفظ ساختار آن تإكيد ورزيم اولا توطئه دشمنان كه سعى در سوء استفاده از قانون اساسى داشته و در مقام نفى و اثبات برخى از اصول آن هستند خنثى مى شود و ثانيا اصل حاكميت اسلام بر تمام اصول قانون اساسى و عموم قوانين در همه ابعاد اعم از مدنى, جزايى, ادارى, اقتصادى, فرهنگى... محقق مى شود و اصلاحات حقيقى زمانى محقق مى شود كه در همه شوون و ابعاد قانون اجرا شود و با تعاليم و موازين اسلامى انطباق داشته باشد.

 

4ـ ضرورت مقابله با سوء استفاده از آن

از اوايل پيروزى انقلاب اسلامى ايران, دشمنان خارجى وداخلى, به طرق مختلف از قبيل جنگ, تحريم اقتصادى و... سعى در به شكست كشاندن اين نظام و انقلاب را داشته اند, و هنگامى كه عدم موفقيت خويش را از اين طريق مشاهده نمودند تغيير روش داده و با ابزار فرهنگى به مقابله با اين نظام مقدس برخاسته اند.


آنچه در سالهاى اخير تحت عنوان تهاجم فكرى و فرهنگى در كشور رخ داده بى شك به منظور بستر سازى فكرى, جهت ناكارآمد نشان دادن حكومت اسلامى بوده است و چنين تلقى مى كنند كه حكومت دينى شكست خورده و راهى جز جدا كردن دين از صحنه سياست وجود ندارد و بدين طريق تلاش مى نمايند كه انقلاب اسلامى را به زوال كشانده و به اميال شيطانى خويش دست يابند, و نگاهى گذرا بر وقايعى كه در برخى از مطبوعات در چند سال اخير رخ داد تإييدى بر كلام ماست كه چطور برخى از مقدسات و اصول قانون اساسى مورد حمله واقع شده است كه در ذيل به برخى از محورهايى كه مورد تهاجم واقع شده به صورت مختصه اشاره مى نماييم:

الف ـ زير سوال بردن مقدسات

از آنجايى كه اساس و بنيان نظام مقدس اسلامى را مبانى و اعتقادات و تعاليم اصيل اسلام تشكيل داده و هدف نهضت اسلامى استقرار حكومت دينى و اجراى احكام و قوانين اسلامى بوده است لذا امرى طبيعى است كه دشمنان سعى در شكستن قداست و محوريت تعاليم الهى را داشته و مقدسات دينى را زير سوال برند, تا بدين وسيله با گذشت زمان ارزش و اعتبار و نقش زيربنايى آن در اذهان و انديشه و عمل مردم فرو ريزد و امكان تزلزل در اركان انقلاب را به وجود آورند.

در اين خصوص نقش برخى از مطبوعات بسيار مشهود است, به طورى كه هنگامى كه راه را براى خويش باز يافتند به شبهه افكنى پرداختند و در اوج جسارت و گستاخى چنين نگاشتند:

((اعتقاد به عصمت مدعايى معيوب و مخدوش است))(14), ((پيامبر و ائمه فقط در برهه اى از زمان صلاحيت مرجعيت را داشته اند))(15), ((ولايت پيامبر بعد از او به كسى منتقل نشده است))(16), ((مجموعه احاديث موجود در حوزه هاى علميه حاوى همان مبانى فكرى و ديدگاههاى است كه طالبان به اجرا درآورده اند))(17), ((مظاهر دينى نماد عقب افتادگى است))(18) و ((عقيده به فطرى بودن دين منشإ خشونت است))(19).

ب ـ حمله به فلسفه وجودى حكومت در اسلام

بى شك آنچه باعث ايجاد نگرش در ملت ايران براى تشكيل حكومت اسلامى در سال 57 گرديد, استقبال عمومى و اصرار بر تقاضاى اجراى احكام الهى در تمام شوون زندگى سياسى, اجتماعى وفرهنگى و... مى باشد ولى اين انگيزه مقدس بود كه باعث ايثارگرىها و شهادت طلبى ها و... گشته و سبب شده كه مردم تاكنون مشكلات ناشى از جنگ, تحريم اقتصادى و... را پذيرا باشند و تحمل نمايند, چرا كه هدف والايى كه آنها در پى تحقق آن بودند و در اين راه تلاش فراوان مى نمودند, اجراى احكام اسلامى بود كه اجراى آن به صورت كامل و صحيح تنها در قالب حكومت اسلامى ميسر بود, اما متإسفانه برخى بدون توجه به خواست و هدف والاى مردم در تشكيل نظام اسلامى و با توجه به درخواست اربابان خويش به مبارزه با احكام الهى برخاسته و به عبارت ديگر فلسفه وجودى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران را مورد هدف قرار داده اند!! و چنين اراجيفى بر زبان و قلم رانده اند:

((انقلاب ما دنبال اجراى احكام شرعى نبوده است))(20), ((در تعارض تكاليف الهى و حقوق بشر, حقوق بشر مقدم است))(21), و ((ذخاير فقه شيعه به انتها رسيده است)). (22)

ج ـ حمله به اصل ولايت فقيه

در راستاى اسلام زدايى از نظام مقدس جمهورى اسلامى, يكى از محورهاى مهمى كه مورد توجه دشمنان داخلى و خارجى نظام بوده است اصل ولايت فقيه مى باشد, چرا كه آنان از ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى به حقيقت دريافته اند كه با وجود چنين ركن و بنيان مرصوصى در اين كشور, راهى از پيش نخواهند برد, لذا به انحإ مختلف به مخالفت با آن برخاسته و با طرح شبهاتى در خصوص اصل و دائره اختيارات ولى فقيه و. .. سعى در سست كردن اين اصل مقدس را دارند و در پاره اى موارد آورده اند كه:

((ولايت فقيه, يعنى حكومت توتالبتر و ضد مردمى))(23), ((ولايت فقيه يعنى خودكامگى و توسعه سياسى نفى خودكامگى است))(24), ((نظريه عينيت سياست و ديانت زاييده افكار عاميانه قديمى است))(25).

نتيجه

از آنچه گذشت درمى يابيم براى جلوگيرى سوء استفاده از واژه ((اصلاحات)) تعريف و تبيين آن امرى گريز ناپذير است, تا بدين طريق, مسير و راهكارهاى اصلاحات مشخص گشته و با هدايت, مديريت و مركزيت نظام, يعنى ولايت مطلقه فقيه و همراهى مردم و مسوولان نظام, در حركتى هم نوا, ضمن رفع كاستى ها و نقص ها جامعه را به سوى جامعه آرمانى رهنمون سازيم كه اين مستلزم اين است كه ما به تعبير مقام معظم رهبرى (مدظله) اصلاحات را به عنوان يك فريضه و تكليف شرعى فرض نماييم و در آن مسير حركت كنيم.

 

 

پى نوشت ها:

1. نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير, مرتضى مطهرى, ص6.
2. سوره هود, آيه 88.
3. الحياه, حكيمى, ج2, ص321.
4. بحار, مجلسى, ج44, ص329.
5. نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير, مرتضى مطهرى, ص7.
6. مقام معظم رهبرى, در ديدار مسوولان نظام با ايشان, 19 / 4 / 79.
7. همان.
8. همان.
9. همان.
10. همان.
11. همان.
12. رئيس جمهورى در ديدار با دانشجويان, 16 / 9 / 79.
13. توانا, 22 / 6 / 77 , سال دوم, شماره28, ص11.
14. راه نو, 3 / 5 / 77, سال اول, شماره12, ص18.
15. كيان, بهمن و اسفند 77, سال8, شماره45.
16. جامعه, 7 / 3 / 77, سال اول, شماره77, ص7.
17. جامعه سالم, تير77, سال هشتم, شماره39, ص69.
18. ايران, 1 / 7 / 77, ص10.
19. صبح امروز, 25 فروردين 78.
2024. همان, 21 / 6 / 77, سال اول, ص5.. همان, شهريور 78.
21. كيان, بهمن و اسفند77, سال 8, شماره45, ص32 ـ 31.
22. همشهرى, 19 / 6 / 77 , سال ششم, ص6.
23. آبان, 10 / 5 / 77, سال اول, ص6.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:0  توسط محمد حسين پوراميني  | 

 

 اشاره

به زودی پیرامون حقوق بین الملل اسلامی در این قسمت  مطالبی را مشاهده خواهید نمود .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 13:38  توسط محمد حسين پوراميني  | 

 

آیینه رشد/ شماره ۱۶ و ۱۷

طليعه‏
با فتح مكه، اسلام تقريباً در بيشتر نقاط جزيرةالعرب رو به گسترش نهاد. از اين رو، ضرورى بود كه پيامبر براى اداره سياسى و اقتصادى اين سرزمين‏ها، كارگزارانى به آن مناطق اعزام كند تا در كنار تعليم اسلام و آموزش قرآن، به اداره امور محل مأموريت خود بپردازند.
رسول خداصلى‏اللّه‏عليه‏وآله با توجه به منطقه‏اى كه كارگزاران خويش را به آن جا گسيل مى‏داشت، رهنمودها و دستوراتى را به كارگزاران خود ارائه مى‏كرد؛ اما اين دستورالعمل‏ها، با توجه به اختيارات و مسئوليت‏هاى تفويض شده به آنها، متفاوت بود. از اين رو، برخى از آنها كوتاه و برخى ديگر مفصل بود. در اين نوشتار، به نمونه‏هايى از آنها اشاره مى‏شود.

با مردم اين گونه باش‏
رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله هنگامى كه عُمر بن حزم را به سمت فرمانروايى يمن برگزيد، به او توصيه‏هايى كرد كه برخى از آنها عبارتند از:
1. تقوى الهى را رعايت كند.
2. حق مردم را بگيرد.
3. به مردم مژده نيك دهد و آنها رابه انجام دادن كار نيك، فرمان دهد.
4. قرآن را به مردم بياموزد و آنها را به معانى آن آشنا سازد.
5. در حق، با آنها مدارا كند و در ظلم، بر آنها سخت‏گيرى كند؛ زيرا خداوند ظلم را دشمن دانسته و از آن نهى كرده است.
6. با مردم به نرمى و گرمى رفتار كند.
7. مردم را به سود و زيانشان آگاه سازد.1
رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله به معاذبن جبل نيز هنگام اعزام او به يمن، توصيه‏هايى كرد كه برخى از آنها اين گونه‏اند:
1. نسبت به آنها چون پدرى مهربان باشد.
2. در انديشه سامان بخشيدن كارهاى آنها باشد.
3. نيكوكاران را در برابر كار نيكشان پاداش دهد و بدكاران را به گونه‏اى پسنديده، از بدى باز دارد.
4. مردم را با دانش و اندرز نيكو به راه خدا فرا خواند.
5. با خشنودى خدا، خشنود و با خشم وى، خشمگين شود.2

ويژگى‏هاى يك مدير
پيامبرصلى‏اللّه‏عليه‏وآله در نامه‏اى خطاب به اميرمؤمنان‏عليه‏السلام، نقش مهم كارگزاران حكومتى را در اصلاح جامعه تبيين نموده، ويژگى‏هاى لازم آنها را چنين بر شمرده‏اند: «كار مردم تنها زمانى سامان يافته و اصلاح مى‏شود كه كارگزاران و دست‏اندركاران تو، شايسته گردند».3
بنابراين، در روش گزينشى حضرت رسول‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله - جهت انتخاب كارگزاران - مسئله شايستگى افراد، آن قدر اهميت دارد كه حضرت حتى براى ياران و دوستان خاص و ويژه خويش نيز امتيازى قائل نمى‏شد. از اين رو، هنگامى كه عتاب بن اسيد - كه كمتر از 20 سال داشت - از سوى پيامبر براى حكمرانى بر مكه انتخاب شد - و پيامبر در نامه‏اى به او «هشيار كردن غافلان و آموزش نادانان و ادب كردن منحرفين از ادب الهى» را خواستار شد - بسيارى از اصحاب لب به اعتراض گشودند و از كوچكى سن او گله كردند و رسول خداصلى‏اللّه‏عليه‏وآله در پاسخ، ملاك مسئوليت را فضيلت او دانست و فرمود: «ليس الاكبر هو الافضل، بل الافضل هو الاكبر؛ هر بزرگى، با فضيلت نيست؛ بلكه هر با فضيلتى، بزرگ است».4

ملاك انتخاب
ملاك انتخاب مديران چيست؟
پاسخ به اين سؤال را مى‏توان در توصيه‏هاى حضرت به اميرمؤمنان و معاذبن جبل جست‏وجو كرد. حضرت على‏عليه‏السلام به نقل از رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله ، برخى از اين ملاك‏ها را چنين توصيف مى‏كند: «.. در كارهايت كسى را برگزين كه اهل تقوا، فقه و دانش، سياست، داراى سوابق نيكو و دين دار باشد...»5 و در ادامه رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله به على‏عليه‏السلام توصيه مى‏كند كه با انديشمندان و صاحبان تجربه همراه باش.
توصيه‏هاى رسول خداصلى‏اللّه‏عليه‏وآله به معاذ بن جبل نيز حاوى برخى از ملاك‏ها در تشخيص شايستگى مديران مى‏باشد؛ معيارهايى چون پرهيزكارى، راست‏گويى، خواندن قرآن، وفادارى بر پيمان، دورى از خيانت، به كار بستن امانت، خويشاوندنوازى‏6 و... كه همه اينهارا مى‏توان معيارهاى تشخيص و انتخاب كارگزاران دانست.

خاتمه‏
در اين مقاله، كوتاه و گذرا، مهم‏ترين ويژگى‏هاى مديران دولت پيامبر بيان شد.
بى‏شك از منظر پيامبر اعظم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله ، مديرانى توان ايفاى چنين نقشى را دارند كه خود با تقوا، راست‏گو، سياست‏مدار، عالم، امين و كاردان باشند.


پى‏نوشت:
1. محمد حميد الله، نامه پيمانهاى سياسى حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه سيدمحمد حسينى، ص‏257-259.
2. همان، ص‏262-263.
3. محمد سروش، دين و دولت در انديشه اسلامى، ص‏205.
4. كتانى، نظام اسلامى مسلمانان در صدر اسلام، ترجمه عليرضا زكاوتى، ص‏119.
5. نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج‏1، ص‏257.
6. نامه‏ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد(ص)، ص‏264-265.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 9:42  توسط محمد حسين پوراميني  | 

 

آیینه رشد/ شماره ۱۶ و ۱۷

نظارت و كنترل، از عناصر اصلى مديريت، در همه نظام‏ها و سيستم‏هاى مديريتى به شمار مى‏روند و آن را مقايسه بين «بايد»ها و «هست»ها دانسته‏اند.1 كنترل مديريت، فرايندى است جهت حصول اطمينان از اين كه فعاليت‏هاى انجام شده، با فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى شده، مطابقت دارد».2
در اهميت كنترل و نظارت بايد گفت كه در يك سازمان، ممكن است برنامه‏ريزى به طور كامل انجام شود؛ ولى هيچ اطمينانى وجود نداشته باشد كه فعاليت‏ها آن گونه كه برنامه‏ريزى شده‏اند و مورد نظر مسئولان آن سازمان بوده‏اند، محقق شوند. از اين رو، كنترل و نظارت، به عنوان آخرين حلقه از زنجيره وظايف مدير، داراى اهميت است.
مقوله نظارت و كنترل، يكى از اصول مهم در مديريت اسلامى محسوب مى‏شود؛ به طورى كه رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله به عنوان اولين حاكم دولت اسلامى، هميشه مسئولان و كارگزاران خويش را تحت نظارت داشته، فعاليت، عملكرد و رفتار آنها را كنترل مى كرد؛ زيرا از آن جا كه اساساً آدمى هميشه در معرض اشتباه قرار دارد، ممكن است آزمندى‏ها بر او چيره شود و در نتيجه، دست به اعمال و رفتار خودكامه بزند و از عهده آن چه به او واگذار شده، برنيايد و يا نسبت به آن تعدى نمايد. از اين رو، سيره رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله ، چنين بود كه براى نظارت و كنترل بر كارگزاران خويش و نحوه عملكرد آنها از شيوه‏هاى مختلفى استفاده مى‏كرد كه يكى از آنها، انتصاب مأموران مخفى براى نظارت بر عملكرد و رفتار كارگزاران و گزارش آن به رسول الله‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله بود. حضرت رضاعليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:
«كان رسول اللّه اذا وجّه جيشا فأمّهم امير بعث معهم من ثقاته من يتجسّس له خبر؛ هر گاه رسول خداصلى‏اللّه‏عليه‏وآله سپاهى را براى مأموريت مى‏فرستاد و فرماندهى براى آن تعيين مى‏كرد، برخى از افراد موثق و مورد اطمينان خود را [مخفيانه ]بر او مى‏گماشت تا رفتار او را زيرنظر بگيرند و به پيامبر گزارش دهند».3

پى‏نوشت:
1. على رضاييان، اصول مديريت، ص‏239.
2. سيد صمصام‏الدين قوامى، مديريت از منظر كتاب و سنت، 290.
3. عبداللّه بن جعفر حميرى، قرب الاسناد، ص 148؛ مجلسى، بحارالانوار، ج‏97، ص 61.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 9:41  توسط محمد حسين پوراميني  | 

 

آیینه رشد/شماره  6  زمستان 82

یک مدیر تا به خود نپردازد و خویش را نسازد، تضمینی برای اصلاح مجموعه مدیریتی خود نخواهد داشت، این خاطره را بخوانید.
در زمان كودكى - تحصيلات ابتدايى - پدرم، مرحوم حاج سيد جواد خامنه‏اى - فرمودند تا از بقالى سر كوچه، مقدارى قند و چاى تهيه كنم.
فروشنده، قند و چاى را در كاغذى ريخته و به من داد و به منزل آوردم. مرحوم پدرم، كاغذى را كه داخل آن چاى ريخته بود، تخليه و چهار قسمت كردند، چون نقشه ايران بر روى آن چاپ نشده بود، بپس فرمودند: مى‏توانى اين قطعه نقشه‏ها را دوباره به يكديگر وصل كنى؟
من تلاش كردم و موفق نشدم؛ به پشت صفحه‏ها نگاه كردم و عكس يك نفر را ديدم و بلافاصله با كنار گذاشتن قطعه‏هاى صورت او، كار اتصال انجام و طبيعتا نقشه هم به يكديگر وصل شد.
آن وقت پدرم يك نكته عميق رافرمودند كه سال‏ها همراه من است.
فرمودند: اگر توانستى آدم بسازى، آن وقت مى‏توانى يك كشور، بسازى!(1)
يكى از دانشمندان غربى كه قبر او در راهروى يكى از كليساها قرار دارد، وصيت كرد كه روى سنگ قبر من اين جمله را حك كنيد:
«زمانى كه جوان بودم، مى‏خواستم دنيا را اصلاح كنم كه نشد. وقتى به ميان سالى رسيدم، مى‏خواستم كشورم را اصلاح كنم كه نشد. به پيرى رسيدم، مى‏خواستم خانواده‏ام را اصلاح كنم كه نشد. در لحظات آخر به فكر خودسازى افتادم كه ديگر دير شده بود. فهميدم كه اگر از اول، خودم را ساخته بودم، مى‏توانستم كه دنيا، كشور و خانواده‏ام را اصلاح كنم!

1. حضرت آية اللّه خامنه‏اى / شهريور 1380 در ديدار با فرماندهان و نيروهاى نظامى و انتظامى‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 18:25  توسط محمد حسين پوراميني  | 

 

آیینه رشد شماره ۱۶ و ۱۷

برنامه‏ريزى، يكى از اركان مديريت و از اساسى‏ترين وظايف در ميان ساير وظيفه‏هاى مديريتى محسوب مى‏شود كه نقش مهمى در ميزان موفقيت و پيشرفت هر مجموعه‏اى دارد و مى‏توان گفت كه برنامه‏ريزى مانند پلى است كه ما را به هدف مى‏رساند.1
در خصوص ضرورت برنامه‏ريزى بايد گفت كه برنامه‏ريزى، قبل از هر گونه اقدام، مسئله‏اى عقلى است و به تبيين و استدلال چندانى نياز ندارد و روشن است كه اقدام به هر كارى، بدون بررسى جوانب مختلف آن و قبل از برنامه‏ريزى لازم، بيان‏گر نقصان عقل يا عدم بهره‏گيرى مناسب از اين نعمت بزرگ الهى است و پيروزى و موفقيت در كار را نصيب انسان نخواهد كرد.
برنامه‏ريزى، يكى از اصول مهمى است كه در مديريت اسلامى بدان توجه ويژه شده، بر اين امر خاص، تأكيد شده است. از منظر رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله ، به عنوان بزرگ‏ترين رهبر و مدير اسلامى، مقوله «برنامه‏ريزى»، چه در امور فردى و چه در امور اجتماعى و سياسى، امرى بسيار مهم است؛ به طورى كه حضرت رسول‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله در مرحله اوّل، خود به اين امر عمل و در مرحله دوّم، اصحاب و كارگزاران خود را به اين مهم سفارش مى‏كرد. پيامبر به كارگزاران خود توصيه مى‏كرد تا «براى هر كارى، وقت مشخص را منظور داريد و نسبت به آن كوتاهى نكنيد و تمام توان خود را براى انجام آن هزينه كنيد و براى هر روز و ساعت، همان كار برنامه‏ريزى شده را انجام دهيد»2. امام حسين عليه‏السلام چون از برنامه‏ريزى ياد مى‏كند، مى‏فرمايد:
«از پدرم، درباره برنامه پيامبر سوال كردم؛ پدرم فرمود: حضرت محمدصلى‏اللّه‏عليه‏وآله ، وارد منزل كه مى‏شد، اوقات خود را به سه قسم تقسيم مى‏كرد؛ قسمتى را براى عبادت، قسمتى را براى خانواده و قسمتى را براى خود اختصاص مى‏دادند كه خاص و عام براى عرض حاجت به حضورش مى‏رسيدند. اين ديدارها، محدود بود و براى هر كس به مقدار فضيلت و صلاحيتش، وقت اختصاص داده مى‏شد و آنها درباره مسائل شخصى يا عمومى با او گفت‏وگو مى‏كردند».3
رسول اعظم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله در يكى از سفارش‏هاى خويش به ابن مسعود او را به اين امر توجه داده، او را از انجام هر كارى بدون برنامه‏ريزى، برحذر داشته است. وى مى‏فرمايد: «... يابن مسعود اذا عملت عملاً فأعمل بعلم و عقل و اياك ان تعمل عملاً بغير تدبير و علم، فانه - جل جلا له - يقول «و لا تكونوا كالتى نقصت غزلها من بعد قوه انكاثا؛ اى ابن مسعود! هر گاه كارى را انجام مى‏دهى، با آگاهى و عقل انجام بده و مبادا كه كارى را بدون برنامه‏ريزى و آگاهى انجام دهى؛ به درستى كه خداوند متعال مى‏فرمايد: مانند زنى نباشيد كه بافته‏اش را بعد از اين كه محكم گردانيده بود، جاهلانه باز كرد».4
پيامبرصلى‏اللّه‏عليه‏وآله ، پس از آن كه اهميت و ضرورت برنامه‏ريزى را مورد توجه قرار داد، به آيه‏اى از قرآن كريم استناد مى‏كند كه در اين آيه، خداوند عزوجل به داستان زنى از قريش به نام «رابطه» اشاره مى‏كند كه اين زن در زمان جاهليت، از صبح تا ظهر، خود و كنيزش، پشم‏ها و موهايى را مى‏تابيدند؛ اما پس از آن، همه آنها را باز مى‏كردند. خداوند متعال با ذكر نمونه‏اى از يك كار بى‏هدف و بى‏برنامه، به انسان‏ها دستور مى‏دهد تا از انجام كارهاى خير بدون هدف و برنامه پرهيز كنند. از اين رو، رسول اكرم‏صلى‏اللّه‏عليه‏وآله با استفاده از اين آيه مى‏فرمايد: هيچ كارى را بدون عقل و علم انجام ندهيد.
بايد توجه داشت كه صرفِ برنامه‏ريزى، موجب موفقيت هر مجموعه‏اى نمى‏شود؛ بلكه برنامه‏اى مى‏تواند مقدمات موفقيت و پيشرفت سازمان را فراهم كند كه اصولى، منطقى و متناسب با امكانات و شرايط آن مجموعه طراحى شده باشد. برنامه‏ريزى غيراصولى و نامتناسب، نه تنها كمكى به پيشرفت آن مجموعه نمى‏كند، بلكه چه بسا موجب شكست، ناكامى و حتى فروپاشى آن سازمان نيز مى‏شود. حضرت على‏عليه‏السلام مى‏فرمايد: «سوء التدبير سبب التدمير؛ برنامه‏ريزى بد، موجب هلاكت و فروپاشى است».5

پى‏نوشت:

1. طاهره فيمنى، مبانى سازمان مديريت، ص‏72.
2. آمدى، دعائم الاسلام ، ج 1، ص 367.
3. فيض كاشانى، محجة البيضاء، ص‏160.
4. مجلسى، بحارالانوار، ج‏74، ص‏110.
5. آمدى، غررالحكم، حديث 5571.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:37  توسط محمد حسين پوراميني  |